آرامگاه سپهسالار، روستاى چهارده، طبس 
 
اين مقبره در ناحيه «چهارده» طبس واقع شده و بناى چهارگوش گنبدارى به ابعاد حدود ۱۵×۱۵ متر است که در سه جهت آن، ‌ ورودى‌هايى تعبيه گرديده است. در داخل بنا، آثار چندين مدفن پيداست. به اعتقاد اهالى، اين بنا مدفن مالک بن ذئب و مالک بن عمرو - از سرداران احنف بن قيس - مى‌باشد که در تعقيب يزدگرد سوم - آخرين پادشاه ساسانى - در صحراى شتران، بين يزد و طبس، ‌ راه گم کرده‌اند و در جو‌خواه مرده‌اند و در همان‌جا نيز به خاک سپرده شده‌اند. 
 
اين مقبره که گنبد جوخواه نيز ناميده مى‌شود، در دورهٔ‌ قاجار بر مدفن مزبور ساخته شده است. 

    آرامگاه سعدى، شيراز (پهلوى) 
 
سعدى نويسنده و سخن‌سراى بزرگ قرن هفتم هـ.ق در شيراز متولد شد و در آنجا و نظاميهٔ بغداد به تحصيل پرداخت و سپس سفرى طولانى به بين‌النهرين، شام، حجاز و شمال افريقا کرد و پس از کسب تجارب فراوان به شيراز بازگشت. در زمان اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگى به سال ۶۵۵ هـ.ق سعدى نامه يا بوستان و در سال ۶۵۶ هـ.ق گلستان را تأليف کرد. سعدى در سال‌هاى بين ۶۹۱ تا ۶۹۵ هـ.ق وفات يافت. 
 
آرامگاه شيخ اجل، معروف به سعدى، در تنگ سعدى و در قريه‌اى به همين نام واقع شده است. هم اکنون اين قريه با اتصال به شهر به «شهرک سعدي» معروف شده است. 
 
آرامگاه سعدى را افراد مختلف تعمير و مرمت کرده‌اند. ترديدى نيست که از سال ۶۹۱، ‌ آرامگاه او داراى بقعه و باغ بوده و توسط اميران و سلاطين وقت مرمت شده است. در سال ۱۱۸۷ هـ.ق، کريمخان زند عمارتى دو طبقه روى قبر او ساخت. قبر سعدى در طبقهٔ زيرين بود و اتاقى مرتفع روى آن قرار داشت که داراى معجرى چوبى بود، ‌ بعدها در يکى ديگر از اتاق‌هاى اين ساختمان، ‌ شاعر معروفى به نام محمد تقى ملقب به «فصيح الملک» و متخلص به «شوريده» مدفون شد. 
 
در سال ۱۳۲۱ شمسى، آرامگاه کنونى سعدى، به وسيله انجمن آثار ملى ساخته شد و قبر سعدى در ميان عمارتى هشت ضلعى با سقفى بلند و کاشى‌کارى شده قرار گرفت. روبه‌روى اين هشتى، ايوانى زيبا ساخته شده است که درى به آرامگاه دارد. در قسمت غربى آرامگاه، ايوانى است که به اتاق کوچکى منتهى مى‌شود و قبر شوريده در آن قرار دارد. در زمان تعمير بنا، قطعه سنگ مزارى به دست آمد که براساس قراين موجود، سنگ سابق مزار سعدى است. هم اکنون اين سنگ در موزهٔ پاريس نگهدارى مى‌شود. سنگ قبر کنونى را على‌اکبر خان قوام‌الملک شيرازى روى قبر شيخ قرار داده و کتيبه‌اى از اشعار بوستان را بر آن حک کرده است. 
 
حکايتى از گلستان و دو غزل از سعدى را مى‌خوانيد: 
 
بازرگانى را ديدم که صد و پنجاه شتربار داشت و چهل بنده و خدمتکار. شبى در جزيرهٔ کيش مرا به حجره خويش بُرد. همه شب ديده بر هم نسبت از سخنانِ پريشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و اين قبالهٔ فلان زمين است و فلان مال را فلان کس ضمين. گاه گفتى : خاطرِ اسکندريّه دارم که هوايى خوش است. باز گفتى : نه، که درياى مغرب مشوّش است. سعديا، سفرى ديگرم در پيش است، اگر کرده شود بقيّتِ عمر به گوشه‌اى بنشينم. گفتم : آن کدام سفرست؟ گفت : گوگردِ پارسى خواهم بردن به چين که شنيدم عظيم قيمتى دارد و از آن جا کاسهٔ چينى به روم و ديباى رومى به هند و فولادِ هندى به حلب و آبگينهٔ حلبى به يمن و بُردِيَمانى به پارس و از آن پس ترکِ تجارت کنم و به دکانى بنشينم. انصاف، از اين ماخوليا چندان فرو گفت که بيش طاقتِ گفتنش نماند. گفت : اى سعدى، تو هم سخنى بگوى از آن‌ها که ديده‌اى و شنيده‌اي. گفتم: 
 
 آن شنيدستى که روزى تاجرى   در بيابانـى بيفتـاد از ستـور 
 گفـت : چشـمِ تنـگِ دنيـادار را   يا قناعت پُر کند يا خاکِ گور
 
 
 هــزار جهــد بکــردم کــه ســِرِّ عشــق بپوشـــــم 
 نبود بــر ســَرِ آتــش ميســّرم کــه نجوشــم 
 
 بهــوش بــودم از اوّل که دل بــه کــس نسپــارم 
 شمايل تو بديدم، نه عقل ماند و نـه هوشــم 
 
 حکايتـى ز دهانـت بــه گــوشِ جــان مــن آمــد 
 دگــر نصيحــت مردم حکايتست بــه گوشــم 
 
 مگــر تـــو روى بپوشــيّ و فتنـــه بــازنشانــــى 
 که من قرار ندارم کـه ديــده از تــو بپوشــم 
 
 مــنِ رميــده دل آن بـِه کـه در سَمــاع نيـايــــم 
 که گر به پاى درآيم بــِدَر برنــد بــه دوشــم 
 
 بيـــا بـــه صلـــحِ من امروز در کنارِ من امشــب 
 که ديده خواب نکرده‌ست از انتظارِ تو دوشم 
 
 مــرا بــه هيـــچ بــداديّ و من هنــوز بـــَرانــــم 
 کــه از وجــودِ تــو مويى به عالَمى نفروشــم 
 
 مــرا مگـوى کـه سعـدى طريـق عشـق رهـا کــن! 
 چه سود مجلس واعظ چو پند مـى ننيوشــم؟ 
 
 بــه راه باديـــه رفتـــن بـــِه از نشستــن باطــل 
 وگر مـراد نيابــم بــه قــدرِ وُســْع بکوشــم 
 
 آمــدى وه کــه چــه مشتــاق و پريشــان بـــودم 
 تــا برفتــى زِبــَرَم صـورتِ بى‌جــان بـــودم 
 
 نــه فراموشيـــَم از ذکرِ تـــو خــامــوش نشـانــد 
 که در انديشهٔ اوصــافِ تـــو حيــران بــودم 
 
 بــى‌تــو در دامــنِ گلـــزار نخفتـــم يــک شـــــب 
 کــه نــه در بــاديــهٔ خــارِ مغيـــلان بـودم 
 
 زنـــده مــى‌کــرد مــرا دم بــه دم اميــّدِ وصــــال 
 ورنه دور از نظــرت کُشتـهٔ هجــران بــودم 
 
 بــه تــولاّيِ تــو در آتــش محنــت چــو خــليــل 
 گوييــا در چمــن و لالــه و ريحـــان بــودم 
 
 تــا مگــر يــک نَفَســم بــوى تـــو آرَد دَمِ صبــح 
 همه شب منتظرِ مرغِ سَحــر خــوان بــودم 
 
 سعدى از جورِ فراقت همه شب ز اين مى‌گفت: 
 عهد بشکستى و من بــر سرِ پيمــان بــودم 

    آرامگاه سلطان بخت‌آغا، اصفهان 
 
اين آرامگاه در محلهٔ دردشت اصفهان و در جنب مدرسهٔ دومنار واقع شده است. اين بنا که متشکل از سردر با دو مناره و اتاق مقبره است، مدفن خان سلطان - دختر امير غياث‌الدين کيخسرو اينجو - است که بر روى سنگ قبرش، نام «سلطان بخت‌آغا» نيز ذکر شده است. 
 
نماى داخلى ديوارهاى بنا از خشت است که روى آن سفيدکارى شده و اثر تزئين چند رنگ بر روى گچ ازارهٔ‌ دور اتاق ديده مى‌شود. هر صفحهٔ‌ ديوار داراى يک فرورفتگى عميق مستطيلى شکل باريک و دراز است که سر آن تاق نوک‌‌تيز دارد. تزئينات بنا با استفاده از آجر زردرنگ متعارف و آجر لعابدار آبى روشن و آبى سير، انجام يافته است. در اين اتاق، قبرى وجود دارد که بر سطح فوقانى آن، کتيبهٔ زير نقر شده است. «هذه الصخره المقدسه انشاتها الخاتون العظمى سلطان بخت آغا ابن الامير خسروشاه ادام‌اللّه توفيقها بعد وفاتها فى رمضان سنهٔ ثلث و خمسين ...» رقم صدگان آن، ‌ از بين رفته است. ظاهراً خسروشاه در قرن ششم هجرى حاکم اصفهان بوده است و از اين‌رو تاريخ سنگ قبر بايد ۵۵۳ هـ.ق باشد؛ ولى اين امر قطعى نيست. عده‌اى از اهل فن، تاريخ آن را ۷۵۳ هـ.ق مى‌دانند و معتقدند که به احتمال زياد، توسط سلطان بخت‌آغا يا شوهر او - سلطان محمود آل‌مظفر - ساخته شده است. ترتيب ساختمان بقعه در مجاورت سردر و ارتباط آن با مدرسه مؤيد اين مطلب است که ساختمان مناره و سردر فعلى مدرسه نيز از اقدامات سلطان بخت‌آغا بوده است و بقعهٔ‌ اختصاصى آرامگاه وى نيز در زمان حيات خود او ساخته شده و کليهٔ اين اقدامات ساختمانى با فراغت تمام صورت گرفته است؛ حتى سلطان بخت‌آغا به موجب لوحه‌‌هاى موجود بر سنگ‌قبر نفيس او، دستور تهيه و تزئين سنگ مزبور را در زمان حيات خود، در سال ۷۵۳ هـ.ق، يعنى شانزده سال قبل از مرگ، صادر کرده است. 

    آرامگاه سلطان محمدكيا (سرتربت)، لاهيجان 
 
اين آرامگاه در زمين‌هاى کشاچک واقع شده و محوطهٔ مستطيل شکلى است که در ميان چهار ديوار محصور شده و با نوعى سنگ تخت لانه، و ملاط گچ ساخته شده است. در حياط اين بنا، گورهاى سلطان محمدکيا - فرمانرواى لاهيجان - پسرش ميرزا على کيا و پرى سلطان - دختر سلطان محمد - که بين سال‌هاى ۸۸۳ تا ۹۱۲ هـ.ق فوت شده‌اند، قرار دارد. کتيبه‌اى از سنگ مرمر به ديوار حياط نصب است که نشان مى‌دهد اين بنا به دست «ميرزا علي» احداث شده است. تاريخ اين کتيبه، ۸۸۳ هـ.ق است. کتيبهٔ ديگرى نيز به نام بنا «استاد حسين استاد احمدالمسافر» و با تاريخ ۸۸۳ هـ.ق موجود است. در نزديکى اين آرامگاه مسجد کوچکى نيز قرار دارد. 

    آرامگاه سهراب سپهرى، مشهداردهال، كاشان 
 
سهراب سپهرى شاعر، عارف مشرب و طبيعت‌گراى معاصر است که در سال ۱۳۰۷ هـ.ش در کاشان متولد شد و در سال ۱۳۵۹ هـ.ش دارفانى را وداع گفت و در روستاى مشهد اردهال کاشان به خاک سپرده شد. 
 
سپهرى شاعرى است داراى شيوه‌اى خاص، و اين خود امتيازى درخور توجه است. در شعر سپهرى نوعى رمانتيسم زلال و شفاف انعکاس دارد. دل‌آزردگى او از محيط را نيز مى‌توان در اشعارش ديد. در زير شعرى از اين شاعر نوپرداز معاصر را زينت‌بخش کتاب مى‌‌سازيم: 
 
آب 
آب را گل نکنيم:
در فرودست انگار، کفترى مى‌خورد آب.
يا که در بيشهٔ دور، سيره‌اى پر مى‌شويد.
يا در آبادى، کوزه‌اى پر مى‌گردد.
 
 
آب را گل نکنيم:
شايد اين آب روان، مى‌رود پاى سپيدارى، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشى شايد، نان خشکيده فرو برده در آب. 
 
زن زيبايى آمد لب رود،
آب را گل نکنيم:
روى زيبا دو برابر شده است. 
 
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايى دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بى‌گمان پاى چپرهاشان جا پاى خداست.
ماهتاب آنجا، مى‌کند روشن پهناى کلام.
بى‌گمان در دره بالادست، چينه‌ها کوتاه است.
مردمش مى‌دانند، که شقايق چه گلى است.
بى‌گمان آنجا آبى، آبى است.
غنچه‌اى مى‌شکفد، اهل ده باخبرند.
چه دهى بايد باشد!
کوچه‌باغش پر موسيقى باد!
مردمان سرِ رود، آب را مى‌فهمند.
گل نکردندش، ما نيز
آب را گل نکنيم. 

    آرامگاه سيبويه، بندر طاهرى، بوشهر 
 
اين آرامگاه در ابتداى شاخهٔ ميانى و شمالى درهٔ ليل سيراف واقع شده و عبارت از بناى کوچکى از سنگ و گچ با گنبدى بر فراز آن است. در اواخر پاييز ۱۳۴۵ هـ.ش هيئت باستان‌شناسى دانشگاه آکسفورد از درون بقعه خاکبردارى کرد که دو قبر در عمق يک و دو مترى کشف شد؛ قبر بزرگى با صندوقى مکعبى شکل و لوحهٔ خط کوفى بسيار زيبا و قبر ديگرى با عرض کم و بدون سنگ قبر که با سنگ آهک محلى تراشيده، مکعب صندوقچهٔ قبر را پوشانده‌اند و ظاهراً متعلق به فرزند صاحب مقبره يا زوجهٔ او است. اين قبر، منسوب به سيبويه است. اما نظر ديگرى نيز هست که صاحب قبر را «ابوسعيد حسن بن عبداللّه النحوى سيرافي» از دانشمندان علم نحو و شارح سيبويه مى‌دادند. 
 
امام‌زاده‌هاى ديگرى نيز در استان وجود دارند که مورد توجه مردم بومى هستند. اهم اين امام‌زاده‌ها عبارت‌اند از : امام‌زاده آقا کوچيکا، قدمگاه حضرت على و قدمگاه حضرت ابوالفضل که در شهرستان بوشهر واقع شده‌اند. 
 

    آرامگاه سيبويه، شيراز، (پهلوى) 
 
ابوبشر عمروابن عثمان ابن قنبر مشهور به سيبويه، عالم معروف ايرانى در نحو زبان عربى و مؤلف کتاب مشهور «الکتاب» (نخستين و معتبرترين کتاب در نحو) متولد بيضا (اردکان) بوده و تاريخ زندگى او مشخص نيست و همچنين در وفاتش چندين تاريخ از ۱۶۱ هـ.ق تا ۱۹۴ هـ. ق ذکر شده است. در جوانى به بصره رفت و نزد علماى آنجا بخصوص خليل ابن احمد تحصيل کرد. سپس به بغداد نزد برامکه رفت و مناظرهٔ‌ وى با کسايى در حضور يحيى ابن خالد برمکى در مسئلهٔ معروف به زنبوريه در همانجا صورت گرفت. وفات او به قولى در شيراز اتفاق افتاده و در محلى معروف به سنگ سياه که اکنون در شمال دروازهٔ کازرون شيراز قرار دارد دفن شده است. در سال‌هاى اخير بنايى بر روى قبر وى احداث کرده‌اند که جالب توجه است. 

آرامگاه سيد حجت‌الاسلام شَفتى، اصفهان 
 
اين بنا شامل بقعه و رواقى در برابر آن است. داخل بقعه داراى تزئينات کاشى‌کارى، گچ‌برى و نقاشى درخور توجه ويژه است و کتيبه‌هاى فراوانى در قسمت‌هاى مختلف آن نصب شده است. اين بقعه و رواق، در گوشهٔ شمال شرقى مسجد معروف «سيد» اصفهان که از آثار حجت‌الاسلام شَفتى (۱۲۶۰-۱۱۸۰ هـ.ق) است، قرار دارد. تاريخ وفات، در کتيبهٔ سردرِ ورودى بقعه به خط ثلث سفيد بر زمينهٔ کاشى لاجوردى، سال ۱۲۶۰ هـ.ق نوشته شده است. 
 
در وسط سرسراى رواق، سنگابى قرار دارد که شش بيت شعر بر روى آن کنده شده و تاريخش ۱۲۴۹ هـ. ق است. در وسط بقعه نيز ضريح فولادى زيبايى با کتيبه‌اى به خط ثلث طلايى بر زمينهٔ مشکى قرار دارد.

    آرامگاه سيد شرفشاه، روستاى دارسرا، رضوان شهر 
 
اين آرامگاه در روستاى دارسرا در پنج کيلومترى شرق رضوان شهر واقع شده است. اين روستا به احترام نام سيد شرفشاه، عارف و شاعر قرن هشتم هـ.ق که در آن جا مدفون شده، به سيد شرفشاه و يا سيد شرف‌الدين معروف است. براساس شجره‌نامهٔ موجود در آرامگاه، نسب وى از ده پشت به امام موسى کاظم (ع) مى‌رسد. به اعتقاد برخى محققان، شرفشاه پيرى عارف بود که پس از مرگ، به مقام سيادت رسيده است. بناى آرامگاه، بزرگ و نوساز است و از آجر، سنگ و مرمر ساخته شده و بسيارى از مکان‌هاى زيارتى نواحى انزلى، گسکرات، تالش دولاب و وکيل دولاب به برادران يا فرزندان اين مرد عارف منتسب شده‌اند. آرامگاه ديگرى به نام سيده بانو معروف به گور مادر شرفشاه نيز در دارسرا وجود دارد که بناى جديدى بر آن ساخته‌اند. 

    آرامگاه سيدعلى غزنوى، دهكده تجن‌گوگه، لاهيجان 
 
اين آرامگاه در دهکدهٔ تجن گوگه - از روستاهاى قديمى لاهيجان - واقع شده است. اين آرامگاه، درِ منبت کار شدهٔ زيباى ظريف و پرنقش و نگارى با نقش‌هاى گل و بوته داشته که يک لنگهٔ آن سال‌ها پيش به سرقت رفته است. در چهار سوى بناى اصلى، چهار ايوان وجود دارد. ايوان غربى سابقاً درهاى اُرسى داشته و به جاى مسجد از آن استفاده مى‌شده است. مصالح اصلى بنا و گلدستهٔ آن از آجر است. اين امام‌زاده را از فرزندان امام جعفر صادق (ع) مى‌‌دانند. 

    آرامگاه سيدعلى‌كيا، دهكده‌اژدهابلوچ، لشت‌نشا، رشت 
 
اين آرامگاه در دهکدهٔ اژدها بلوچ لشت نشا واقع شده است. نقشهٔ اين بنا از خارج عبارت از يک چهارضلعى است که در برابر هر ضلع، ايوانى قرار دارد. سقف ايوان‌ها در جلو، روى ده ستون چوبى با سرستون‌هاى زيباى قديمى، استوار شده است. اين بقعه، از نظر تزئينات کاشى‌کارى نيز جزء معدود بناهاى امام‌زاده‌هاى شمالى کشور به شمار مى‌رود. ازارهٔ درونى بنا و ايوان‌ها همه با کاشى‌هاى هفت رنگ و با نقش‌هاى گل و بوته و پرنده پوشش شده است. شيوهٔ نقش‌اندازى بر روى اين کاشى‌ها چنان است که آثار دورهٔ زنديه را تداعى مى‌کند. در بالا و پايين کاشى‌ها، قرنيسى به عرض ده سانتى‌متر نصب شده است. بر يکى از آن‌ها، اين جمله ديده مى‌شود: «رقم مشهدى محمدنقاش ولد حاجى يوسف ۱۳۲۰». از ويژگى‌هاى ديگر اين بنا، وجود يک عَلَم پرنقش و آرايهٔ قديمى است که از نظر هنر فلزکارى و پرداخت حجم‌هاى زيبا، به خصوص سرِ دو اژدها، از نمونه‌هاى با ارزش هنر فلزکارى به شمار مى‌آيد. سنگ مرمرى به تاريخ ۱۲۳۰ هـ.ق در اين بقعه ديده مى‌شود. 

    آرامگاه سيدواقف، افوشته، نطنز 
 
اين بناى آجرى هشت‌ضلعى با گنبد فيروزه‌‌اى رنگ و کتيبهٔ خط کوفيِ ساقهٔ‌ گنبد، بر فراز تپه‌اى مشرف به آبادى افوشتهٔ نطنز واقع شده است. اين تپه، در درون ديوارى بسيار کهنه که از گل و خشت ساخته شده، محصور است. داخل مقبرهٔ سيدواقف فاقد تزئينات است، ولى درِ ورودى آن، منبت‌کارى شده و بسيار عالى است و با چند شعر زينت يافته است. کتيبهٔ‌ بالاى اين در، نام شاهرخ تيمورى را در بر دارد. صندوق منبت‌کارى مقبره داراى کتيبه‌اى شامل آيات قرآنى و تاريخ ۸۵۹ هـ.ق است. 

    آرامگاه شابوالقاسم (و يعقوب ليث)، دزفول 
 
آرامگاه شابوالقاسم در سمت راست جادهٔ‌ دزفول - شوشتر واقع شده است. اين بنا مشتمل بر سر در ورودى، کفش‌کن، شبستان مسجد و بقعه است. سردر ورودى دو ستون بازويى بسيار قديمى با آجرهاى زيرين بسيار قطور دارد. شبستان مسجد طرح مستطيل دارد. سردر ورودى اين شبستان راهرو بقعه است و از سنگ‌هاى تراشيدهٔ کهنه‌اى به اشکال مکعب هلالى طاق رومى ساخته شده است. قسمت بالايى سردر در دورهٔ‌ ايلخانى گچبرى شده است. داخل بقعه فاقد هرگونه تزئين است. در اين بقعه، ضريحى چوبين با مشبک فلزى قرار دارد که فاقد کتيبهٔ تاريخى است. در داخل کفش‌کن و شبستان چند قطعه سنگ قبر و دو قطعه کاشى نصب شده است. بعضى از محققان بر اين اعتقادند که اين بقعه، مدفن يعقوب ليث است. يعقوب ليث صفارى در سال ۲۶۵ هـ.ق در نزديکى جندى‌شاپور و نزديک بقعهٔ قديمى شابوالقاسم درگذشت. 

    آرامگاه شاه ابو‌ذكريا، داراب (قاجاريان) 
 
اين آرامگاه در دهستان فورگ در فاصلهٔ ۹۶ کيلومترى شهر داراب در کنار جادهٔ آسفالتهٔ داراب بندرعباس واقع شده و قدمت تاريخى آن نامعلوم است. 

    آرامگاه شاه داعى الى اللّه، شيراز، ( تركمانان) 
 
شاه داعى الى اللّه از عرفا و حکماى معروف شيراز است. نام او محمود ملقب به نظام‌الدين و مشهور به شاه داعى ‌الى اللّه است. وى علاوه بر اينکه شعر را نيکو مى‌سروده، قريب ۳۵ جلد کتاب مختلف هم تأليف کرده است. وى در سال ۸۷۰ هجرى قمرى وفات يافته و آرامگاه وى در ضلع جنوب شرقى گورستان معروف «دارالسلام» قرار دارد. اين آرامگاه داراى دو سنگ قبر بزرگ سماقى مجلل سرخ رنگ متعلق به شاه داعى و فرزندش است و از دو قسمت تشکيل گرديده است. بر سر در آرامگاه شعرى از خود شاه داعى الى اللّه نوشته شده است: 
 
چو باد خاک تو خواهد به هر طرف بردن   مهل که از تو نشيند به خاطرى گردى 

    آرامگاه شاه شجاع مظفرى، شيراز ( ايلخانيان) 
 
در دامنهٔ تخت ضرابى و در غرب تکيهٔ هفت تنان، قبر بزرگترين پادشاه آل مظفر يعنى ابوالفوارس شاه شجاع فرزند امير مبارزالدين قرار دارد که کريم‌خان زند سنگ بزرگى بر قبر او نهاده است. حافظ در خصوص اين پادشاه گفته: 
 
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع   که نيست با کسم از بهر مال و جاه نزاع 
بــه فــر دولــت گيتى فـروز شـاه شجــاع   که هست در نظر مـن جهـان حقيـر متـاع 
 
 
در ميان تمام شاهانى که در فارس سلطنت کرده‌اند تنها قبر شاه شجاع مظفرى در شيراز معلوم و مشخص است و به همين جهت بود که انجمن آثار ملى بنايى بر قبر وى ساخت که در سال ۱۳۵۰ شمسى به اتمام رسيد. اين بنا از حيث معمارى و اهميت تاريخى واجد ارزش‌هاى ويژه است. 

    آرامگاه شاه فيروز، روستاى وحدت آباد (سيرجان) 
 
اين بنا در فاصلهٔ پنج کيلومترى جنوب شرقى قلعه سنگ سيرجان در نزديکى روستاى وحدت‌آباد بر فراز صخره‌اى از سنگ سبز تيره به ارتفاع حدود ۳۰ متر واقع شده و در محل به نام شاه فيروز معروف است. 
 
بناى اين آرامگاه که امروزه به صورت نيمه ويرانه در آمده، عبارت است از: يک بناى هشت ضلعى که طول هر يک از اضلاع داخلى آن ۲ و اضلاع خارجى آن ۴ متر است. هر يک از جرزهاى هشت‌گانه بنا ۱/۵ متر قطر دارند و بر فراز آن‌ها گنبدى دوپوش قرار گرفته است، قطر دهانهٔ گنبد ۵ و فاصلهٔ دو پوش آن يک متر است. ميان همهٔ اضلاع هشت‌گانهٔ بنا باز است و دو طاقنما با قوس منحنى و جناغى در بالاى آن کار شده است. امروزه چهار جرز از هشت جرز بنا کاملاً ويران شده و نصف بيشتر گنبد نيز فرو ريخته است. 
 
در ميانهٔ بنا و در دل صخره قبرى به طول ۲/۵ متر و عرض ۶۳ سانتى‌متر و عمق ۴۰ سانتى‌متر حفر شده است. متأسفانه سنگ قبر آرامگاه از بين رفته و نمى‌توان از هويت فرد دفن شده و تاريخ احداث بنا اطلاع دقيقى به دست آورد. به فاصلهٔ ۱۰۰ مترى غرب آرامگاه روى بدنهٔ کوه آثار سه قبر که در دل کوه کنده شده ديده مى‌شود که احتمالاً ارتباطى با بناى مزبور داشته‌اند. 
 
مردم محلى بناى شاه فيروز را آرامگاه ابوکاليجار بن عضدالدوله و يا فرزند او مى‌دانند که بر اثر خوردن گوشت شکار در شکارگاه در گذشته و بر فراز اين صخره دفن شده است. با توجه به شيوهٔ معمارى به نظر مى‌رسد که اين بنا متعلق به دورهٔ ايلخانى - قرن ششم و نهم هجرى - باشد. عمليات بازسازى و مرمت اين بنا طى سال‌هاى اخير توسط سازمان ميراث فرهنگى استان کرمان آغاز گرديده است. 

    آرامگاه شاه قاسم انوار، روستاى لنگر (تربت‌جام) 
 
سيد معين‌الدين على بن نصير هارون‌ بن ابوالقاسم حسينى سرابى تبريزى، يکى از صوفيان بزرگ سدهٔ هشتم و آغاز سدهٔ‌ نهم هجرى است که در شعر، قاسم، قاسمى و گاهى انوار تخلص مى‌کرد. وى سال‌ها در گيلان و نيشابور به ارشاد مردم پرداخت و پس از مدتى به هرات رفت. مردم آن سامان به او توجه فراوان کردند؛ ولى گروهى شاهرخ تيمورى را نسبت به او بدبين ساختند و در نتيجه، وى دستور داد شاه قاسم را از هرات اخراج کنند. شاه قاسم به بلخ و سمرقند سفر کرد و مدت‌‌ها بعد به هرات بازگشت. وى در پايان عمر، ‌ قصد رفتن به تبريز کرد و در جريان سفر به جام رسيد و در اين محل اقامت نمود. مدتى بعد دست به ساختمان خانقاهى زد و از رفتن به تبريز منصرف شد و در سال ۸۴۳ هـ.ق در همان محل درگذشت و در باغى به خاک سپرده شد. 
 
مقبرهٔ وى که از آثار اميرعلى شير نوايى است، در کنار روستاى لنگر در ۲۴ کيلومترى شمال غربى تربت‌جام واقع شده است. 
 
اين بنا به صورت مربع مستطيل با دو ايوان در جبهه‌هاى جنوب غربى و شمال شرقى است، و حجره‌هايى در طرفين ايوان شمال شرقى و ضلع شمالى دارد. بنا داراى ۲۴/۸۰ متر طول و ۲۰/۶۰ مترعرض است. شکل داخلى بنا، چهارتاقى است که مقبرهٔ منسوب به شاه‌قاسم در شاه‌نشين نيم هشت‌ضلعى شمال شرقى واقع شده است. ايوان اصلى بنا در حدود ۱۰ متر عرض، ۶/۷۰ متر عمق و ۱۰ متر ارتفاع دارد. از تاق اين ايوان، تنها قسمتى از خيز پاتاق آن باقى مانده است. راه ورودى به داخل بنا، در حال حاضر، از طريق ايوان کوچک‌ترى است که در ضلع شمال شرقى واقع شده و داراى تاق‌آهنگ است که حاشيهٔ قوس آن با آجرکارى ساده‌اى تزئين شده و در طرفين آن، دو حجرهٔ کوچک قرار دارد. در حجرهٔ سمت راست، قبرى منسوب به پسر شاه قاسم قرار دارد. سقف اين حجره داراى کاربندى سادهٔ ۲۴ ضلعى و سه‌کُنج‌هايى در چهار گوشه است. حجرهٔ ديگر با تاقى خرطومى (چهاربخش) پوشش يافته و در يک گوشهٔ آن، راه‌پله‌اى جهت دسترسى به بالا تعبيه شده است. 
 
داخل بنا شامل يک چهارتاقى به ابعاد ۹/۹۰×۹/۹۰ متر با چهار شاه‌نشين به ابعاد ۴/۲۰ متر عرض و ۵/۸۵ متر عمق است. پوشش شاه‌نشين به صورت کاربنديِ هشت‌ضلعى ساده است و شاه‌نشين چهارم که قبر در داخل آن قرار دارد، از دو بخش تشکيل شده است. بخش پيشين داراى کاربنديِ سادهٔ ۱۴ ضلعى، و شاه‌نشين دوم داراى کاربندى سادهٔ ۸ ضلعى است و در پايين آن نورگيرى تعبيه شده است. 
 
در داخل و خارج بنا، سنگ قبرهاى ديگرى مربوط به قرن يازدهم هجرى به بعد ديده مى‌شوند. درخصوص عملکرد اصلى بنا، چنين به نظر مى‌رسد که به عنوان خانقاه يا لنگر و محل تجمع مريدان مورد استفاده بوده است. در ايوان جنوبى، سنگ سياهى قرار دارد که بر روى آن، کتيبهٔ جالبى به خط نستعليق به تاريخ ۱۰۴۶ هـ.ق که حاوى فرمانى است، نصب شده که از نظر بررسى مسائل اجتماعى و اقتصادى منطقه در قرن يازدهم داراى ارزش است. فرمان مذکور، حاکى از تخفيف ماليات هفت گروه از مردم جام است و در آن، اصطلاحاتِ محاسباتيِ بسيارى از دوران صفويه ديده مى‌شود. 

  آرامگاه شاه نعمت‌اللّه ولى، ماهان، كرمان 
 
شاه نعمت‌اللّه ولى، ‌ عارف و مؤسس سلسلهٔ نعمت‌اللهيه (۸۳۴-۷۳۰ هـ.ق) است. 
 
آرامگاه و خانقاه شاه نعمت‌اللّه ولى (بقعهٔ ماهان) در جنوب شرقى شهر کرمان و در شهرک زيبا و آباد ماهان واقع شده است. شهر ماهان به علت وجود خانقاه و آرامگاه شاه نعمت‌اللّه ولى در ايران و ساير کشورها مشهور شده است و يکى از هدف‌هاى جهانگردى ايران و استان کرمان به حساب مى‌آيد. 
 
شاه نعمت‌اللّه ولى پيش از آن که به ماهان سفر کند مدتى در تفت يزد اقامت داشته و محله‌اى نيز به نام اين عارف بزرگ در تفت وجود دارد که مسجد زيبايى در آن احداث شده است. 
 
شاه نعمت‌اللّه علاوه بر مقام عرفانى در شعر و ادب هم پايگاهى والا داشته و ديوانى از قصيده، ‌ غزل، مثنوى و رباعى دارد. وى در نيمهٔ اول قرن نهم هجرى درگذشت و در ماهان به خاک سپرده شد. 
 
مجموعه‌اى که امروزه به بقعهٔ ماهان معروف است، يکى از باصفاترين بقاع ايران است که فضايى هماهنگ و متناسب از معمارى، باغ‌سازى و صفاى روحانى را درهم آميخته است. هستهٔ مرکزى اين مجموعه را هزار شاه تشکيل مى‌دهد که نخستين بار در سال ۸۴۰ هجرى قمرى به هزينهٔ احمدشاه بهمنى از شاهان سلسلهٔ بهمنيهٔ دکن که يکى از ارادتمندان وى بوده ساخته شده و در طى قرون و در هر دوره قسمت‌هاى ديگرى نيز به صورتى جالب به آن افزوده‌اند. 
 
از خيابان شاه ماهان که دنبالهٔ جادهٔ کرمان و خيابان ورودى شهر است، خيابانى به نام خيابان آستانه منشعب مى‌شود. در کنار اين خيابان پيشخان بقعه قرار گرفته است. پس از ورود به اين پيشخان و گذشتن از صحن اتابکى، سردر صحن وکيل‌الملکى نمودار مى‌شود که در دوران قاجاريه به همت وکيل‌الملک کرمانى در پيش و روى بقعه احداث شده و بر کتيبهٔ آن «شريفه حسبى‌اللّه نعم‌الوکيل نعم‌المولى و نعم‌‌النصير» نقش بسته است. 
 
عمارت سردر صحن وکيل‌الملکى اگرچه صدمه ديده است، بازهم منظره‌اى دلکش و فضايى خوش دارد. درون صحن، ‌ حوض و آبگير خوش طرحى قرار گرفته که با سرو نازهاى سبز و خرم احاطه شده و به پيشگاه آستانه، فضايى دلفريب و شاعرانه بخشيده است. 
 
اين صحن، محل ورود به آستانه است که پيرامونش را رواق‌هاى باشکوهى فراگرفته، همچنين از اينجا به بقعه و چله‌خانه وارد مى‌شوند که مزار شاه خليل‌اللّه نيز بدان پيوسته است. 
 
بقعهٔ اصلى حرم و گنبدِ دو پوشهٔ آن به شيوهٔ معمارى آذرى (سبک معمول دوران ايلخانى تا پيش از صفويه) و ساختمان رواق آن به شيوهٔ معمارى اصفهانى است و قسمت‌هاى ديگر آن نيز در دوران انحطاط معمارى ايران ساخته شده ولى کم و بيش اصالت و زيبايى معمارى جنوب را دارد و تا حد زيادى از زيبايى و تناسب لازم برخوردار است. 
 
شاه نعمت‌اللّه ولى معاصر حافظ لسان‌الغيب بود و حافظ توجه خاصى به اشعار شاه داشت و بسيارى از غزليات شاه نعمت‌اللّه را جواب گفت. بين آنان مکتوب‌هاى منظوم بسيارى رد و بدل شده است. از جمله حافظ غزل زير را: 
 
آنانکه خاک را به نظر کيميا کنند  آيا بود که گوشهٔ چشمى به ما کننـد
 
 
در جواب اين غزل از شاه ولى سروده است: 
 
ما خاک راه را به نظر کيميا کنيـم   صد درد را به گوشهٔ چشمى دوا کنيم
 
 
ديوان شاه نعمت‌اللّه ولى حاوى قصايد، غزليات، ترجيعات، ‌ رباعيات و مثنوى‌هاى اوست که همه يا اکثراً در مضامين عرفانى سروده شده که ذيلاً دو نمونه از غزليات اين عارف نامدار آورده مى‌شود. 
 
 چنــان مســت و شيدايــم کـه پــا از ســر نمى‌دانــم 
 دل از دلبــر نمى‌دانــم مـى از ساغــر نمى‌دانـــم 
 
 بــرو از عقــل سرگــردان زجــان مـن چـه مى‌جويـي 
 کـه مـن سرمسـت و حيرانـم بجـز دلبـر نمى‌دانم 
 
 شــدم از ساحــل صــورت بســوى بحـر معنـى بــاز 
 چـه جـاى بحـر و بـر باشـد بجـز گوهـر نمى‌دانم 
 
 دلـم عـود است و آتـش عشـق و سينه مجمر سوزان 
 همى سـوزد روان عـودم در ايـن مجمـر نمى‌دانـم 
 
 مـــن آن دانــاى نادانـــم کـــه مى‌بينـــم نمى‌بينـــم 
 از آن مى‌‌گويـم از حيـرت که سيـم از زر نمى‌دانم 
 
 چـو ديـده سـو بـه سـو گشتـم نظـر کـردم بهر گوشـه 
 بجـــز نـور دو چشـم خـود دريـن منظـر نمى‌دانـم 
 
 زهـر بـابـى که مى‌خوانـى بخـوان از لـوح محفوظــم 
 که هستــم حافــظ قــرآن ولــى دفتــر نمى‌دانــم 
 
 بـرآمــد نــور سبحانــى چــه کفــر و چـه مسلمانـى 
 طريــــق مؤمنــــان دارم ره کافــــر نمى‌دانـــــم 
 
 بجـز يـا هـوو يـا مـن هـو نمى‌گويـم بـه روز و شب 
 چه گويم چونکـه در عالـم کســى ديگــر نمى‌دانــم 
 
 نـديـــم بـــزم آن ماهـــم حريــف نعمـــت اللهــــم 
 درون خلــــوت شاهــــم بــــرونِ در نمى‌دانـــــم 
 
 هم او صورت هم او معنى هم او مجنون هم او ليلي 
 بغيــر از سيــد و يــاران، شـه و چاکـر نمى‌دانـم 
 .........................................
 تــو را اهــل نظــر خوانــم گــرت منظــر او باشـد 
 نظربـاز خوشـى باشـى چـو منظـورت نکـو باشـد 
 
 خيالـش نقـش مى‌بنـدم بهـر صورت کـه پيـش آيد 
 کجا غيرى توان ديدن چو هر چه هست او باشد 
 
 زآب چشـم مـا دايــم بــود خــوش روى ما تــازه 
 چو جان ما گرت ميلى بسوى شست و شو باشد 
 
 در آن حضرت که غيــر او نگنجــد غيـر او غيـري 
 چــه جـاى ايـن و آن دارد چه قدر ما و تو باشد 
 
 بيــا از نعمت اللّه جـو مـرادى را که مى‌خواهـي 
 که کـام دل از او يابـى تـو را گـر جستجـو باشـد 
 
 
   آرامگاه شاه‌چراغ، شيراز، ( ايلخانيان) 
 
حضرت مير سيد احمد فرزند امام موسى کاظم (ع) معروف به شاه‌چراغ برادر حضرت امام رضا (ع) در آغاز قرن سوم هجرى به شيراز هجرت نموده و در همانجا وفات يافته است. در زمان اتابک سعد بن زنگى، ‌ امير مقرّب‌الدين مسعود بدرالدين وزير اين شهريار بقعه و گنبدى بر فراز قبر وى ساخت و اتابک نيز رواقى بر آن افزود و سپس تاشى خاتون مادرشاه اسحاق اينجو در سالهاى ۷۴۵ تا ۷۵۰ هجرى تعميرات اساسى در آن انجام داد و بقعه، ‌ بارگاه، مدرسهٔ عالى و مَدفَنى براى خود در جنوب آن ساخت و ۳۰ هزار جزو قرآن نفيس منحصر به فرد با خطوط ثلث طلايى و تذهيب عالى مُوَرَخ به سال‌هاى ۷۴۵ و ۷۴۶ هجرى را بر آن وقف نمود. در زمان سلطنت شاه اسماعيل اول به سال ۹۱۲ متولى بقعه که نامش ميرزا حبيب‌اللّه شريفى بود تعميرات اساسى در اين بنا انجام داد و در ۹۹۷ هجرى بر اثر زلزله نيمى از بنا منهدم گشت و تعمير مجدد يافت و در قرن سيزدهم هجرى چند بار خراب شد و مجدداً تعمير و مرمت گرديد و فتحعلى شاه قاجار در سال ۱۲۴۳ هجرى ضريحى بر آن وقف نمود. به علت شکاف‌هاى متعددى که گنبد داشت در سال ۱۳۳۷ شمسى آن را برچيدند و به جاى آن با آهن و مصالح بنايى مناسب و قابل دوام و با همان طرح و به هزينهٔ مردم شيراز احداث نمودند. 
 
   آرامگاه شاه‌زادگان، اصفهان 
 
در مجاورت يکى از زيارتگاه‌هاى اصفهان به نام «بستى فاطمه»، بقعهٔ شاه‌زادگان واقع شده است که داخل آن با نقاشى، و گنبد آن با کاشى‌کارى تزئين شده است. در داخل اين بقعه، سنگ‌هاى مرمرى نفيسى که بر آرامگاه شاه‌زادگان مدفون صفويه با کتيبه‌ها و نقوش برجسته گذاشته شده، جلب توجه مى‌کند. مدفونين اين بقعه، نوادگان دخترى شاه‌عباس اول و فرزندان «عيسى‌خان» قورچى‌باشى هستند که به دستور شاه صفى به قتل رسيده‌‌‌اند. نام مقتولين بر سنگ مزار آن‌ها منقور است. 
 
   آرامگاه شاه‌زاده قاسم تايباد، روستاى مشهد‌ريزه، تايباد 
 
روستاي«مشهدريزه» در ۲۶ کيلومترى غرب تايباد قرار دارد. در حاشيهٔ اين روستا و در کنار قبرستان، بنايى وجود دارد که به مقبرهٔ شاه‌زاده قاسم معروف است. نقشهٔ اين بنا به صورت مربع مستطيل با گنبد‌خانهٔ چهارتاقى (چليپايى) به ابعاد داخلى ۸/۷۰×۸/۲۰ متراست و در اطراف آن، اتاق‌هاى تعبيه شده است. علاوه بر اين‌، در بدنهٔ داخلى بنا نيز هشت اتاقک (چله‌خانه) ساخته شده است. راه ورود به داخل بنا، از طريق سه ايوان در اضلاع شمالى، جنوبى و شرقى است و در مقابل ايوان شرقى آن، رواقى با سه درگاه ساخته‌اند که در مقابل آن، ‌قبرى با معجرى زيبا قرار دارد. 
 
با استفاده از هشت‌ تاق، ‌طرح اين بنا را به هشت ضلعى تبديل کرده‌اند و گنبدى را که داراى ساقه‌اى چند وجهى است، بر روى آن سوار کرده بوده‌اند که امروزه تنها ساقهٔ آن باقى مانده است. ارتفاع فعلى بنا حدود ۸/۵۰ متر است که حدود ۵۰ سال قبل با استفاده از سه ستون و تيرچوبى پوشانده شده است. براى تزئين بنا از گچ‌برى ساده و رنگى استفاده شده است؛ اما عمدهٔ تزئينات، در حواشى محراب نيمه هشت‌ضلعى طاق‌نماى ضلع جنوب غربى به کار رفته، و مربوط به دوره‌هاى اخير است. 
 
در صحن باز و در طرفين قبر، معجر سنگى زيبايى به تاريخ ۱۰۶۰ هـ.ق و «عمل محمد ابن استاد شاه محمد مشهدي» قرار دارد؛ ولى بر روى قبر هيچ‌گونه لوح يا سنگى که هويت شخص دفن شده را نشان دهد، وجود ندارد. در کنار قبر مزبور، سنگ قبر ديگرى قرار دارد که احتمالاً از آنِ يکى از مريدان شخص متوفا بوده است. بر روى اين سنگ قبر، تاريخ ۱۰۶۷ هـ.ق نوشته شده است. از اين‌رو احتمال دارد که اين بنا نيز خانقاهى بوده است که پس از فوت پير و مرشد خانقاه او را در مقابل لنگر (خانقاه) به خاک سپرده‌اند. وجود اتاقک‌هاى داخل بنا و بيرون آن، گواهى بر صحت اين نظريه هستند و از طرف ديگر، وجود سنگ قبرهايى از افرادى نامدار در اين محل، اين نظر را تأييد مى‌کند. 
 
   آرامگاه شاه‌عباس دوم، قم 
 
مقبره شاه‌عباس دوم در جنوب غربى حرم واقع شده است. اين مقبره از لحاظ معمارى و به کارگيرى سنگ‌هاى مرمر، جلوه جالب و زيبائى دارد. کتيبهٔ اين بنا به خط محمدرضا امامى نوشته شده و تاريخ سال ۱۰۷۷ هجرى قمرى را دارد. 
 
   آرامگاه شاه‌عباس كبير، كاشان 
 
در جوار بقعهٔ حبيب بن موسى (ع) در ميان صفهٔ جنوب غربى، سنگ سياه مکعب مستطيل بسيار خوش تراش و زيبايى محل قبر شاه‌‌عباس اول را مشخص مى‌سازد. در زير اين سنگ سردابى وجود دارد که ۳ قبر در آن جاى گرفته است. يکى از اين قبرها به شاه‌عباس اول تعلق دارد. 
 
   آرامگاه شاهزاده حسين جوپار، جوپار، كرمان 
 
شاهزاده جوپار يکى از بقاع متبرکهٔ بخش جوپار از توابع کرمان است. بناى اين زيارتگاه به دورهٔ صفويه مربوط است که در دورهٔ قاجاريه تعمير و تکميل شد. از جمله الحاقات اين بنا کاروان‌سرايى است که در مجاورت و متصل به بقعه ساخته شده است. 
 
بناى شاهزاده حسين متشکل از حياط، حرم‌، ‌ گنبد و رواق مى‌باشد. از تزئينات جالب توجه دورهٔ صفويهٔ آن کاربندى رواق اطراف حرم را مى‌توان نام برد. اين گنبد با الهام از سبک معمارى و طرح گنبد ماهان ساخته شده است. اين بنا به شمارهٔ ۵۲۹ به ثبت آثار تاريخى ايران درآمده است. 
 
   آرامگاه شهداى فهرج، فهرج، يزد 
 
مجموعهٔ‌ بناهاى ويران شهداى فهرج در ۲ کيلومترى فهرج يزد و تقريباً متصل بدان قرار دارد و بنا به روايات تاريخى مدفن «ابى عبداللّه بن احمد بن ابواليسر بن عبداللّه بن تميمي» و «حويطب بن هاني» و «عمر بن عاص» - از سرداران سپاه اسلام - است که در زمان يزدگرد، آخرين پادشاه ساسانى به قتل رسيده‌اند. 
 
در خصوص تاريخ ساخت بناها در کتب تاريخى آمده است که بناى مقبره و مدرسهٔ کنار ‌آن را «امير مبارزالدين محمد مظفر» ساخته و مولانا شمس‌الدين محمد بافقى آن را تجديد عمارت کرده و خانقاهى بر آن اضافه کرده است. تاريخ ساخت مقبره سال ۷۴۷ هـ.ق ذکر شده است. 
 
اين مجموعه در اصل شامل مقبره، مدرسه و خانقاه بود که امروزه تنها ويرانه‌هاى آنها بر جاى مانده است و فقط از طريق کاوش‌هاى باستان‌شناسى مى‌توان اطلاعاتى دربارهٔ آنها به دست آورد.

 آرامگاه شهشهان(علاءالدين محمد)، اصفهان 
 
آرامگاه «شهشهان» در محلهٔ «شهشهان» از نواحى بزرگ «دردشت» شهر اصفهان بنا شده است. اين بقعه بر فراز آرامگاه يکى از عرفاى قرن نهم به نام «شاه علاءالدين محمد» که در سال ۸۵۰ هجرى قمرى به امر «شاهرخ تيموري» کشته شده، بنا گرديده است و کتيبه‌هاى زيباى گچ‌برى در داخل دارد. سردرِ آرامگاه، تزئينات کاشى‌کارى دارد. گنبد آن تجديد ساختمان شده است. خطوط ثلث زيباى داخل بقعهٔ شهشهان کار خط‌نويسان مشهور قرن نهم هجرى قمرى اصفهان است. 
 
   آرامگاه شهيد آيت‌ا... سيد حسن مدرس، كاشمر 
 
اين بنا آرامگاه سيدحسن مدرس، از چهره‌هاى برجستهٔ تاريخ معاصر ايران است که در ماه رمضان ۱۳۵۷ هـ.ق برابر با آذر ۱۳۱۷ هـ.ش توسط عوامل پهلوى اول، به چاى آلوده به سم به شهادت رسيد. جسد او را در محلى بيرون از شهر کاشمر که آن روزها به تپهٔ آخوند معروف بود، دفن کردند. مردم کاشمر ضمن زيارت قبر مدرس که به قبر آقاى شهيد مشهور بود، در تاريکى شب‌ بنايى بر آن مى‌ساختند و روزها مأمورين شهربانى وقت آن را خراب مى‌کردند. پس از سه سال، صورت مزار شهيد مدرس علنى شد. مقبرهٔ‌ اين شهيد تا به حال چندين بار تجديد بنا شده است و بناى فعلى آن نيز به امر امام (ره) و کوشش و همت توليت آستان قدس نوسازى شده است. 
 
بى‌ترديد، سيدحسين مدرس يکى از شخصيت‌هاى برجستهٔ معاصر و مدافع منافع ملى و دينى مردم ايران است. وى اصفهانى‌الاصل بود و چندين دوره به عنوان نمايندهٔ مردم اصفهان و تهران در مجلس شوراى ملى انتخاب شده بود. نطق‌هاى مدرس در مجلس که در دفاع از آزادى و قانون‌گرايى بود، مشهور است و همان‌ها نيز موجبات شهادت وى را فراهم آوردند. 
 
در زير، قسمتى از يک نطق او را که در مجلس شوراى ملى ايراد نموده است، نقل مى‌کنيم : 
 
... حالا هم عرايض خود را عرض مى‌کنم. در قرون اخيره وضعيات دنيا در اثر کهنه شدن بعضى دول و غفلت بعضى دول و غرور بعضى دول، در دنياى کهنه بعضى دول به خيال ترقى خود افتاده‌اند : يا از هوشيارى يا از احتياج يا از تجدد. بالخصوص در اروپا، ‌ در قرون اخيره، از صد و پنجاه سال قبل يک دولت‌هايى وجود پيدا کردند و درصدد برآمدند که دول کوچک دنيا را بخورند. البته وضعيات دنيا هميشه اين اقتضائات را داشته است - يک قسمت بزرگش مقارن شده است با عمر و دنياى ما - از زمان اجداد و پيران ما تا رسيده است به امروزه، البته معلوم است همچو دولى مختلف‌اند : عاقل دارد، غنى دارد. بعضى به رويهٔ عقل در مقام بلع دول کوچک نهنگ‌وار حمله مى‌کنند و هى دول بزرگ را کوچک کوچک کردند و خوردند و قوى شدند و سايرين ضعيف. بعضى که عاقل بودند، لقمه‌هاى درشت درشت را بلعيدند تا کم‌کم قوى شدند. 
 
وضعيات دنيا و غفلت سابقينِ ما و وضعيات جغرافيايى، مملکت ما را مبتلا کرده به دولت بزرگ همسايه، آن وقت بعضى از سلاطين هم شايد ملتفت شدند - مثل مرحوم ناصرالدين‌شاه - شايد ملتفت شده بودند که ما دو دولت بزرگ همجوار پيدا کرده‌ايم؛ البته مقتضاى وضعيت ما، مقتضاى ديانت ما با اين دول مسلم و صحيح است. ديانت ما در اين زمان، اقتضاى تعرض و حمله ندارد؛ مگر اين‌که متعرض‌مان بشوند و وقتى که متعرض ما شدند، البته هر ضعيفى را اگر کسى متعرض باشد، بايد به قدر مقدور و ميسور، ‌ عقلاً، ديانتاً، سياستاً در صدد رفع و دفع برآيد. هميشه دولت‌هاى ما، چه در طرز سابق چه در طرز حاليه، مراقب بودند که با اين دو دولت بزرگ غنى و قوى و اعقل و عاقل به نحو مسالمت رفتار نمايند، و همين قسم که فرمودند روابط حسنه با آن‌ها داشته باشيم وهمين‌طور هم عمل کرده‌اند و سال‌ها و عمرها گذراندند تا اين که به زمان رسيد؛ يعنى انقلاب ايران برپا شد و ملت بيدار شد و حکومت يک‌نفرى به حکومت ملى مبدل شد، مسمى به اسم دولت مشروطه. 
 
البته اين‌ها هم به قدر قوهٔ خودشان در اين مسئله هوشيار بودند که هم مراقب بيابان خشک و هم مواظب درياى تر باشند؛ يعنى مراقب دو همسايهٔ خودمان که دو دولت قوى و غنى بودند بايد باشند. البته معلوم است بعد از آن که دنيا توليد چنين دول بزرگى را کرد و بالطبيعه آن دول بزرگ هم به يکديگر نظر دارند؛ خصوصاً اگر رفته‌رفته لقمه‌ها کم شود، ‌ بين آن‌ها رقابت توليد شود، اين مسئله و اين حالت در تمام دنيا هم‌چنين در ايران بود تا جنگ عمومى شروع شد. وقتى اين جنگ بين دول بزرگ دنيا برپا شد، بعضى از آن‌ها از حالت عظمت تنزل کردند و بعضى بر عظمت‌شان افزوده شد. ما مانديم و يک همسايه. مدت‌ها در رژيم سابق و در طرز لاحق، ميانهٔ اين دو دولت به نحوى زندگى مى‌کرديم که اگر حايلى در بين ما و بحرين اتفاق مى‌افتاد، اسمش را عدم وسيله و کِشتى مى‌گذاشتيم و اگر ميانهٔ ما و بعضى توابع و بلوکات شمال مانعى اتفاق مى‌افتاد، ‌ حمل بر قصور مأمورين مى‌کرديم. لکن بعد از آن‌که يکى از همسايه‌هاى ما، در نتيجهٔ جنگ عمومى اظهر شد و ديگر ظاهر، يکى اقوى شد و ديگرى قوى، ما مانديم و يک همسايهٔ دولت يا دولت‌نما يا مادر دايه بهتر از مادر. 
 
گرفتارى داخله و فقر و فلاکت مردم و يک طرفى بودن همسايه ما را کشيد به قرارداد؛ يعنى انحصار ايران به يک نفر دولت همسايه. البته بعد از اين که رقيب طرف نداشته باشد، مسلماً به مقتضاى صلاح خودش رفتار مى‌کند و تقصيرى هم ندارد؛ چه البته هرکس در مقام نفع و ضرر خودش است. به توفيق خداوند و بيدارى ملت ايران، از چنگ قرار داد هم خلاصى پيدا شد؛ حتى به وسايل مختلفه هم که متوسل شدند مثل کابينهٔ آقاى سيد ضياء‌الدين (که اسمش را سفيد يا سياه يا همه رنگ مى‌گذارند) باز هم موقعيت پيدا نشد، و توفيق شامل حال ماها شد، و اين دورهٔ‌ پارلمان تشکيل شده، قبل از اين‌که پارلمان تشکيل شود. بعضى از نمايندگان اساس سياست را بر آن گذاردند که اين آثارى هم که از همسايهٔ جنوبى باقى مانده است، آن‌ها را هم محو نمايند. در تحت اين سياست که من هم يکى از آن‌ها بودم، اين دولت و اين پارلمان تشکيل شد و برطبق اين سياست، دولتى خواه‌ناخواه تشکيل شد و به آن دولت گفته شد که اگر مى‌توانى اين کارها را بکنى، بسم‌اللّه؛‌والاّ، شما را به خير و ما را به سلامت ... 
 
... بنده از جانب خودم مى‌گويم و يقين دارم همهٔ‌ ملت ايران و نمايندگان هم صاحب اين عقيده‌اند؛ زيرا منشأ تمام آن‌ها يکى است. منشأ سياست ما، ديانت ماست. ما نسبت به دول دنيا دوست هستيم؛ چه همسايه چه غيرهمسايه، چه جنوب چه شمال، چه شرق چه غرب. و هر کس متعرض ما بشود. متعرض آن مى‌شويم، هر چه باشد هر که باشد؛ به قدرى که ازمان برمى‌آيد و ساخته است. همين مذاکره را با مرحوم صدراعظم شهيد عثمانى کردم، گفتم اگر يک کسى از سرحد ايران بدون اجازهٔ‌ دولت ايران پايش را بگذارد در ايران، و ما قدرت داشته باشيم، او را با تير مى‌زنيم و هيچ نمى‌بينيم که کلاه‌پوستى سرش است يا عمامه يا شابگا. بعد که گلوله خورد، دست مى‌کنيم ببينيم ختنه شده است يا نه؟ اگر ختنه کرده است، بر او نماز مى‌کنيم و او را دفن مى‌نماييم. والاّ که هيچ. پس هيچ فرق نمى‌کند. ديانت ما عين سياست ماست، سياست ما عين ديانت ماست. ما با همه دوستيم، مادامى که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشد؛ همان قسم که به ما دستورالعمل داده شده است رفتار مى‌کنيم .... 
 
   آرامگاه شيخ ابوالحسن خرقانى، روستاى خرقان، شاهرود (غزنويان) 
 
آرامگاه عارف نامى شيخ ابوالحسن خرقانى در ۲۴ کيلومترى شاهرود در شمال قصبهٔ خرقان روى تپه‌اى قرار دارد و فضاى سبز اطراف آن به آرامگاه قداست خاصى بخشيده است. 
 
روى قبر شيخ، يک قطعه سنگ مرمرى قرار دارد که اشعارى بر آن حک شده است. در جوار اين مقبره مسجدى بود که گنبدى مخروطى شکل و مزين به کاشى‌کارى‌هاى زيبا داشت. در حال حاضر از مسجد و گنبد ياد شده فقط محراب آن باقى مانده که برخلاف مسجدهاى ديگر اين نواحى رو به مغرب است. محراب مذکور داراى گچبرى‌هاى زيبا و استادانه است. 
 
اخيراً براى حفاظت بيشتر اين محراب، سازمان ميراث فرهنگى استان در آن جا يک قاب بزرگ شيشه‌دار، مانند ويترين، نصب کرده است. در سال‌هاى قبل، از طرف ادارهٔ کل باستان‌شناسى وقت، در اطراف محراب مذکور و متناسب با آن مسجدى بنا شد که در حال حاضر نيايشگاه زائران شيخ ابوالحسن خرقانى و مورد استفادهٔ آنان در موقع توقف در آن محل است. 
 
در اينجا چند قطعه از تذکره‌الاوليا در احوال شيخ را نقل مى‌کنيم: 
 
نقل است که بوعلى‌سينا به آوازهٔ شيخ عزم خرقان کرد. چون به وثاق شيخ آمد شيخ به هيزم رفته بود. پرسيد که «شيخ کجاست؟» زنش گفت «آن زنديقِ کذّاب را چه مى‌کني؟» همچنين بسيار جفا گفت شيخ را، که زنش منکر او بودى، حالش چه بودي! بوعلى عزم صحرا کرد تا شيخ را ببيند. شيخ را ديد که همى آمد و خروارى در‌منه بر شيرى نهاده، بوعلى از دست برفت، گفت «شيخا، اين چه حالتست؟» گفت «آري. تا ما بار چنان گرگى نکشيم (يعنى زن) شيرى چنين بار ما نکشد.» پس به وثاق باز آمد. بوعلى بنشست و سخن آغاز کرد و بسى گفت و شيخ پاره‌اى گِل در آب کرده بود تا ديوارى عمارت کند. دلش بگرفت، برخاست و گفت مرا معذوردار که اين ديوار را عمارت مى‌بايد کرد، و بر سر ديوار شد، ناگاه تبر از دستش بيفتاد. بوعلى برخاست تا آن تبر به دستش باز دهد، پيش از آنکه بوعلى آنجا رسيد آن تبر برخاست و به دست شيخ باز شد. بوعلى يکبارگى اينجا از دست برفت و تصديق عظيم بدن حديثش پديد آمد، تا بعد از آن طريقت به فلسفه کشيد چنانکه معلوم هست. 
 
... نقل است که شيخ گفت: دو برادر بودند و مادري. هر شب يک برادر به خدمت مادر مشغول شدى و يک برادر به خدمت خداوند مشغول بود. آن شخص که به خدمت خدا مشغول بود با خدمت خدايش خوش بود، برادر را گفت «امشب نيز خدمت خداوند به من ايثار کن». چنان کرد. آن شب به خدمت خداوند سر بر سجده نهاد، در خواب شد، ديد که آوازى آمد که «برادرِ ترا بيامرزيديم و ترا بدو بخشيديم». او گفت «آخر من به خدمت خداى مشغول بودم و او به خدمت مادر، مرا در کار او مى‌‌‌کنيد؟» گفتند «زيرا که آنچه تو مى‌کنى ما ازان بى‌نيازيم وليکن مادرت ازان بى‌نياز نيست که برادرت خدمت کند.» 
 
... گفت «همه يک بيمارى داريم؛ چون بيمارى يکى بوَد دارو يکى باشد. جمله بيمارى غفلت داريم بيائيت تا بيدار شويم.» 
 
   آرامگاه شيخ ابوالقاسم، تربت‌حيدريه 
 
در سه کيلومترى جنوب شرقى شهر تربت‌حيدريه، در مسير راه اصلى شهرهاى جنوب خراسان، روى تپه‌اى مشرف بر جاده و ارتفاعات اطراف، مزارى قديمى و معروف وجود دارد که منسوب به شيخ‌ابوالقاسم گورکانى (گرگانى) متوفاى ۴۵۰ هـ.ق - از مشاهير عرفاى خراسان - است. مزار در آبادى شيخ‌ابوالقاسم واقع است که تا قبل از تعمير آن به سال ۱۳۴۰ هـ.ش، به کلاتهٔ درويشى معروف بوده است. نام صاحب مزار، مطابق سنگ‌نوشتهٔ آن، شيخ ‌ابوالقاسم على الکورگانى، از سران عرفاى صوفيهٔ معروفيه در اواخر قرن چهارم و نيمهٔ اول قرن پنجم هـ.ق است. اين مزار، روى تپه‌اى بزرگ، در محوطه‌اى به وسعت ۱۲۵۰ مترمربع (۵۰×۲۵ متر) واقع شده است، و به سليقهٔ خاصى محوطه‌سازى و درخت‌کارى شده و داراى دو درِ ورودى فلزى مشابه در شمال و جنوب محوطه است که مقابل هم قرار دارند. اطراف محوطه تا ارتفاع ۸۰ سانتى‌متر، ديوار آجرى و دورتادور آن نيز به ارتفاع يک متر نردهٔ فلزى دارد. آرامگاه که در زيبايى بناى آن دقت شده، ‌ در وسط محوطه قرار دارد و مصالح اصلى آن، ‌ آجر و آهک و سنگ است. مزار، اولين بار در سال ۱۳۴۰ هـ.ش تعمير شد؛ ولى بازسازى اساسى آن در سال ۱۳۵۲ هـ.ش به هزينه و دستور آقاى حاج سلطان حسين تابندهٔ گنابادى انجام شد. 
 
   آرامگاه شيخ ابوالقاسم نصرآبادى، اصفهان 
 
اين آرامگاه در ۷ کيلومترى غرب اصفهان و در حاشيهٔ سمت چپ جادهٔ نجف‌آباد، در نصرآباد واقع شده است. بنايى که عموماً به آن مسجد يا مدرسهٔ نصرآباد‌ مى‌گويند، (در حال حاضر، هم مدرسه و هم مسجد است) در اصل خانقاه و آرامگاه است. اين بنا به يادبود و افتخار مردى که در آنجا دفن شده، ولى نامش در کتيبهٔ بنا محو شده است، برپا گرديده است. اهالى محل، اين مرد را شيخ ابوالقاسم مى‌نامند. درگاه اصلى بنا و سرسراى گنبددار متصل به آن، تنها قسمت‌هايى هستند که از خانقاه قديمى برجاى مانده‌‌اند. درگاه بنا نمونهٔ‌ زيبايى از نماسازى در هنر کاشى‌کارى است. در کتيبه‌هاى خانقاه نصرآباد، تاريخ‌هاى ۸۵۴ و ۸۵۵ هـ.ق ثبت شده است. 
 
سرسرا به صحنى باز مى‌شود که در انتهاى آن، ايوانى و در انتهاى ايوان، محرابى قرار دارد. در سمت چپ و در داخل شبستان کوچکِ مربع شکل و کم ارتفاع، قبر شيخ قرار گرفته است. اين شبستان با سقف گنبدى، مزين به نقاشى‌هاى جديد و بسيار معمولى است. در داخل شبستان، دو قبر بى‌نام و نشان با کاشى‌کارى آبى‌رنگ و سه سنگ قبر متعلق به سه زن که در روزهاى دهم و سيزدهم ماه رمضان سال ۸۶۱ هـ.ق درگذشته‌اند، ديده مى‌شود. دو تن از اين زنان، يکى فاطمه سلطان و ديگرى خديجه سلطان، دختران «مولى‌الاعظم سليل‌العلماء والفقهاء تاج‌الملک والدين محمود بن قطب‌الدين محمد الجرفادقاني» هستند. کتيبهٔ اصلى سردرِ بنا، با کاشى معرق سفيد بر زمينهٔ آبى و به خط ثلث نوشته شده که به مرور صدمهٔ زيادى ديده و ناقص شده است. 
 
در قسمت فوقانى همين کتيبه، آيات ۸ و ۹ سورهٔ «دهر» به خط کوفيِ ريز و بر کاشى معرق طلايى نقش بسته است. در لابه‌لاى در، در ميان لوحه‌اى از کاشى که قابى طلايى رنگ دارد، اشعارى به زبان فارسى در مدح فرمانرواى زمان نوشته شده است. 
 
متن کتيبهٔ سردر، نشان مى‌دهد که بنا در سال ۸۵۴ هـ.ق و در دورهٔ سلطنت ميرزا سلطان محمدبن بايسنقر ساخته شده است. 

 آرامگاه شيخ ابوالمفاخر، قاين 
 
آرامگاه وى در قبرستان ابوالخيرى قاين است. وى از مشاهير معروف و حکماى عالى‌مقام ايران است؛ به طورى که حکيم سنايى از وى به نيکى ياد کرده است. وى در فن دبيرى و جامع علوم معقول و منقول، افضلِ نويسندگان آن وقت بوده است. 
 
   آرامگاه شيخ احمد غزالى، قزوين (سلجوقيان) 
 
vاين آرامگاه که در کوچهٔ امام‌زاده اسماعيل و نزديک خيابان پيغمبريهٔ‌ قزوين قرار دارد، به شکل حياط کوچکى است و آن را امام‌زاده احمد مى‌نامند. ولى عده‌اى از مردم قزوين اين آرامگاه را آرامگاه احمد غزالى - برادر محمد غزالى - مى‌دانند که در قزوين زندگى مى‌کرده و بين سال‌هاى ۵۰۴ تا ۵۲۷ هـ.ق درگذشته است. 
 
   آرامگاه شيخ حسن جورى، روستاى كلاته ميرعلم‌فيروزآباد، شاهرود (تركمانان) 
 
آرامگاه شيخ حسن جورى در ۱۵۰ کيلومترى شاهرود، واقع در روستاى کلاته ميرعلم فيروزآباد حوالى روستاى فرومد است. اين آرامگاه که متشکل از يک اتاق ۳×۴ و گنبد مدور روى آن است، در قسمت شمالى شهر قديمى جور قرار دارد و از خشت خام ساخته شده و عارى از هر گونه پيرايه و تشريفات ظاهرى است. 
 
شيخ حسن جورى يکى از رهبران قيام سربداران از شاگردان شيخ خليفه و از رهبران سياسى مذهبى قرن هفتم هجرى بود که به دست وجى‌الدين مسعود در سال ۷۴۵ به شهادت رسيد. وى که به عقل و درايت ممتاز بود، دورهٔ مدرسه را با موفقيت به پايان رساند و به لقب مدرس مفتخر شد. 
 
شيخ حسن شيفتهٔ‌ موعظه‌هاى شيخ خليفه بود و از القاب و تعليمات سنى‌ها چشم پوشيد و پس از مرگ غم‌‌انگيز استاد خود، به نيشابور رفت و به تبليغ تعليمات شيخ خليفه سرگرم شد. در حوالى مقبرهٔ شيخ حسن جورى، بازمانده‌هاى شهر جور قرار دارد که آثار قلعه‌ها و برج و باروى آن‌ها، حکايت از عظمت گذشتهٔ اين شهر با قدمتى در حدود ۷۰۰ سال دارد. 
 
   آرامگاه شيخ روزبهان، شيراز (ايلخانيان) 
 
آرامگاه شيخ روزبهان در محلهٔ بالاکفه که به محلهٔ دربِ شبح نيز معروف است در شرق شيراز قرار دارد. شيخ ابومحمد روزبهان بن ابى‌نصر در سال ۵۲۲ هـ.ق در شهر فسا تولد يافته و در سال ۶۰۶ هجرى قمرى در شيراز درگذشته است. شيخ در عرفان و تصوف مقام شافعى داشته و به همين اعتبار شيخ سعدى در شعرى براى حفاظت از شهر شيراز خدا را به اين شيخ و شيخ کبير قسم داده است: 
 
به ذکر و فکر عبادت به روح «شيخ کبير»  به حق «روزبهان» و به حق پنج نماز 
 
 
خانقاه شيخ و قبرستانى که در اطراف آن بود، به تدريج ويران گرديد و در حال حاضر قسمت بسيار کوچکى از آن باقى مانده و قبور شيخ، فرزند و نوادگان او در داخل آن قرار دارند. 
 
در سال ۱۳۴۶ شمسى به سفارش انجمن آثار ملى به روى قبور شيخ و اولاد او بنايى ساخته شد. اين بنا که به کاشيکارى‌هاى معرق و کتيبه‌هايى مزين است سه تاق دارد که قبور مزبور زير تاق سومى قرار يافته‌اند. 
 
   آرامگاه شيخ زاهد گيلانى، روستاى شيخانه‌ور، لاهيجان 
 
اين بناى تاريخى در بيرون شهر لاهيجان و در روستاى شيخانه‌ور، بر سر راه لاهيجان به لنگرود واقع شده است و به تاج‌الدين ابراهيم، ملقب به شيخ زاهد گيلانى تعلق دارد. بنا، ساختمانى هرمى شکل با پوشش سفالى و گنبد نوک‌تيز است که از دو سو، ايوانى آن را احاطه کرده است. سقف درونى بقعه، داراى گچ‌برى است و ازاره‌هاى آن، با کاشى‌هاى رنگى و گلدار مزين شده است. در اين بنا، هيچ کتيبه‌اى حاکى از نام سازنده يا بانى آن وجود ندارد؛ ولى بانى آن را سيد مهدى باشکجانى مى‌دانند. تنها کتيبهٔ موجود اين بنا، به خطى نه چندان خوش روى صندوق چوبى قديمى مزار شيخ است که تاريخ ۸۳۲ هجرى قمرى دارد. اين تاريخ به احتمال زياد، تاريخ ساخت بنا است؛ زيرا سبک معمارى اين اثر ويژگى‌هاى قرن هشتم يا نهم هـ.ق را نشان مى‌دهد. بقعهٔ شيخ زاهد در سال ۱۳۴۷ هـ. ش، به شمارهٔ ۸۲۴ در فهرست آثار ملى ايران به ثبت رسيده است. 
 
   آرامگاه شيخ شاه على اسفراينى، (اسفراين) 
 
اين مقبره که متعلق به عارف بزرگ، شيخ شاه‌على اسفراينى از اقطاب سلسلهٔ ذهبيه است، در باغ شخصى آن بزرگوار در محلهٔ قلعهٔ نوى خواجه‌ها قرار دارد. اين بقعه در زمينى به مساحت ۵۰۰ مترمربع احداث شده است. در حال حاضر، ‌ ستون گِلى روى مقبرهٔ آن فرو ريخته است. اين عارف معروف، داماد و شاگرد شيخ رشيدالدين محمد بيدوازى است. 
 
    آرامگاه شيخ طبرسى، مشهد 
 
در ابتداى خيابان طبرسى مشهد مقبرهٔ شيخ امين‌‌الدين ابوعلى فضل بن حسن قرار گرفته است که در فقه و تفسير قرآن از اساتيد نامور شيعه محسوب مى‌شود. وى در سال ۵۲۳ هـ.ق از مشهد به سبزوار عزيمت کرده و در ۵۴۸ هـ.ق در اين شهر وفات يافته است. جنازهٔ وى در اين مکان که قسمتى از قبرستان قتلگاه مشهد بوده و امروزه به نام باغ رضوان معروف مى‌باشد، دفن گرديده است. اين محل به «مغسل‌الرضا» نيز مشهور است؛ زيرا گفته مى‌شود حضرت رضا (ع) را در اينجا غسل داده‌اند. 
 
   آرامگاه شيخ عطار نيشابورى، نيشابور 
 
فريدالدين ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهيم بن اسحاق عطار نيشابورى، شاعر و عارف نامى ايران در حدود سال ۵۴۰ متولد شد و در ۶۱۸ هـ.ق، جهان را بدرود گفت. 
 
مقبرهٔ عطار نيشابورى در فاصلهٔ ۶ کيلومترى شرق نيشابور، در نزديکى امام‌زاده محروق و آرامگاه خيام واقع گرديده است. ساختمان قديمى مقبره، از آثار اميرعلى شير نوايى و دورهٔ سلطان حسين بايقرا است که در کتاب تذکرهٔ دولت‌شاه بدان اشاره کرده است، جز سنگ ميلهٔ بالاسر قبر که تاريخ بنايش ظاهراً ۸۹۱ هـ.ق بوده، چيزى باقى نمانده است. 
 
در اواخر دوران محمد على شاه قاجار، نيرالدوله - والى خراسان - که عازم مشهد بود، دستور داد بقعه‌اى بر مزار عطار احداث کنند؛ ولى به علت انقلاب و بازگشت نيرالدوله به تهران، آن بنا به صورت بقعهٔ گنبددار ساده و آجرى باقى ماند. در دورهٔ‌ اخير، ‌ انجمن آثار ملى در دو مرحله (۱۳۳۲ و ۱۳۳۷ هـ.ش) نسبت به تکميل بنا و کاشى‌کارى و تزئين آن اقدام کرد و بناى قبلى را به صورت مناسبى درآورد. 
 
بناى فعلى با نقشهٔ هشت ضلعى با گنبد کاشى‌‌کارى شدهٔ پيازى شکل، داراى چهار درِ ورودى است. وروديِ اصلى بنا از ضلع شمالى آن است. در نماى خارجى بنا، چهار غرفه طراحى شده که با کاشى‌هاى سبز و زرد و آبى تزئين شده‌اند. نماى داخلى بنا از گچ پوشيده شده و داراى چهار شاه‌نشين است. قبر عطار نيشابورى در وسط اين بقعه قرار دارد و در سمت جنوب غربى سنگ قبر، ستون سنگى هشت‌ترکى به ارتفاع سه متر نصب شده است. مساحت زيربناى آرامگاه، ۱۱۹ مترمربع است و در طرف چپ درِ ورودى، پلکانى آجرى جهت دسترسى به پشت‌بام تعبيه شده است. بناى آرامگاه داراى حياط و باغچهٔ سرسبزى است که مقبرهٔ کمال‌‌‌الملک در آن قرار دارد. 
 
مزار شيخ عطار هر ساله ميزبان عاشقان فرهنگ و ادب ايرانى است که به قصد زيارت، راه نيشابور را در پيش مى‌گيرند تا در فضايى صميمى و دلپذير در کنار شيخ پير خود ساعاتى را سپرى کنند. بى‌ترديد شيخ عطار نيشابورى يکى از عرفاى بزرگ ايران است که با آفريدن آثارى بديع، مقام خود را جاودان ساخته است. در زير، قطعاتى از اين عارف بزرگ را نقل مى‌کنيم: 
 
و او را حلاج از آن گفتند که يک‌بار به انبارى پنبه برگذشت. اشارتى کرد، در حال دانه از پنبه بيرون آمد و خلق متحير شدند. 
 
نقل است که در پنجاه سالگى گفت که : «تاکنون هيچ مذهب نگرفته‌ام اما از هر مذهبى آنچه دشوارتر است بر نفس، اختيار کردم. تا امروز که پنجاه - ساله‌ام، نماز کرده‌ام و به هر نمازى غسلى کرده». 
 
نقل است که طايفه‌اى در باديه او را گفتند : «ما را انجير مى‌بايد.» دست در هوا کرد و طبقى انجير تر پيش ايشان نهاد. و يک‌بار ديگر حلوا خواستند، طبقى حلواءِ شکرى گرم پيش ايشان نهاد. گفتند : «اين حلواء تصفيهٔ عمل است از شوائب کدورت». 
 
نقل است که روزى شبلى را گفت : «يا بابکر! دست بر نه که ما قصد کارى عظيم کرديم و سرگشتهٔ کارى شده‌ايم؛ چنان‌ کارى که خود را کشتن در پيش داريم». چون خلق در کار او متحير شدند، منکر بى‌قياس و مُقرّ بى‌شمار پديد آمدند و کارهاى عجايب از او بديدند. زبان دراز کردند و سخن او به خليفه رسانيدند و جمله بر قتل او اتفاق کردند، از آن‌که مى‌گفت : «اَنَا‌الْحَق». گفتند : بگو : «هُوَالْحَقٌ». گفت : «بلي! همه اوست. شما مى‌گوييد که : گم شده است! بلى که حسين گم شده است. بحر محيط گم نشود و کم نگردد». جنيد را گفتند: «اين سخن که حسين منصور مى‌گويد، تأويلى دارد؟». گفت : «بگذاريد تا بکشند. که روز تأويل نيست». پس جماعتى از اهل علم بر وى خروج کردند و سخن او پيش معتصم تباه کردند و على بن عيسى را که وزير بود، بروى متغير گردانيدند. خليفه بفرمود تا او را به زندان بردند يک سال. اما خلق مى‌رفتند و مسائل مى‌پرسيدند. بعد از آن خلق را نيز از آمدن منع کردند. مدت پنج ماه کس نرفت مگر يک‌بار ابن‌عطا و يک‌بار ابو‌عبداللّه حنيف - رحمهمااللّه - و يک‌بار ديگر ابن‌عطا کس فرستاد که : «اى شيخ! از اين که گفتى عذر خواه تا خلاص يابي». حلاج گفت : «کسى که گفت، گو: عذرخواه». ابن‌عطا چون اين بشنيد، بگريست و گفت : «ما خود چند يک حسين منصوريم؟» 
 
نقل است که شب اول که او را حبس کردند، بيامدند و او را در زندان نديدند و جملهٔ زندان بگشتند و کس را نديدند و شب دوم نه او را ديدند و نه زندان را، و شب سوم او را در زندان ديدند. گفتند : «شب اول کجا بودي؟ و شب دوم تو و زندان کجا بوديت؟». گفت : «شب اول من در حضرت بودم، از آنْ اينجا نبودم، و شب دوم حضرت اينجا بود، از آنْ من و زندان هر دو غايب بوديم و شب سوم باز فرستادند مرا براى حفظ شريعت. بياييد و کار خود کنيد». 
 
نقل است که در زندان سيصد کس بودند. چون شب درآمد، گفت : «اى زندانيان! شما را خلاص دهم». گفتند : چرا خود را نمى‌دهي؟». گفت : ما در بند خداونديم و پاس سلامت مى‌داريم. اگر خواهيم به يک اشارت همهٔ بندها بگشاييم». پس به انگشت اشارت کرد. همهٔ بندها از هم فرو ريخت. ايشان گفتند : «اکنون کجا رويم؟ که درِ زندان بسته است». اشارتى کرد، رخنه‌ها پديد آمد. گفت : «اکنون سر خود گيريد». گفتند : «تو نمى‌آيي؟» گفت : «ما را با او سِرّى است که جز بر سرِ دار نمى‌توان گفت». ديگر روز گفتند : «زندانيان کجا رفتند؟». گفت : «آزاد کردم». گفتند : «تو چرا نرفتي؟». گفت : «حق را با ما عتابى است. نرفتيم». اين خبر به خليفه رسيد. گفت : «فتنه‌اى خواهد ساخت. او را بکشيد يا چوب زنيد تا از اين سخن بازگردد». سيصد چوب بزدند. هرچند مى‌زدند آوازى فصيح مى‌آمد که : «لاتَخَفْ يَابْنَ مَنصور». شيخ عبدالجليل صفار گويد که : «اعتقاد من در چوب‌زننده بيش از اعتقاد من در حق حسين منصور بود، از آن که تا آن مرد چه قوت داشته است در شريعت، ‌ که چنان آواز صريح مى‌شنيد و دست او نمى‌لرزيد و هم‌چنان مى‌زد». پس ديگربار حسين را ببردند تا بکشند. صدها هزار آدمى گرد آمدند و او چشم گرد همه برمى‌‌‌گردانيد و مى‌گفت : «حق، حق، حق، انا‌الحق». 
 
نقل است که درويشى در آن ميان از او پرسيد که : «عشق چيست؟». گفت : «امروز بينى و فردا و پس‌فردا». آن روزش بکشتند و ديگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بردادند، يعنى عشق اين است. 
 
خادم در آن حال از وى وصيتى خواست. گفت : «نفس را به چيزى که کردنى بود مشغول دار و اگر نه او تو را به چيزى مشغول گرداند که ناکردنى بود». پسرش گفت : «مرا وصيتى کن» گفت : «چون جهانيان در اعمال کوشند، تو در چيزى کوش که ذرّه‌اى از آن به از هزار اعمال انس و جن بود، و آن نيست الا علم حقيقت». 
 
پس در راه که مى‌رفت، مى‌خراميد، دست‌اندازان و عياروار مى‌رفت با سيزده بند گران. گفتند : «اين خراميدن از چيست؟» گفت : «زيرا که به نحرگاه مى‌روم» و نعره مى‌زد و مى‌گفت : شعر 
 
 نَديمى غَيْرُ مَنْسوبٍ اِلى شَيْ‌ء مِنَ الْحَيْفِ 
 سَقانى مِثْلَ مايَشْرِب کَفِعْلِ الضِّيْفِ بِالضّيْفِ
 
آرامگاه شيخ علاءالدوله سمنانى، روستاى صوفى‌آباد، سمنان (تركمانان، ايلخانيان) 
 
اين ساختمان واقع در روستاى صوفى‌آباد سمنان، در آغاز بنايى رفيع و با عظمت بود که به دستور عمادالدين جمال‌‌الدين عبدالوهاب وزير سلطان محمد خدابنده از خشت خام ساخته شد، سپس شيخ، خانقاهى بر آن افزود و در آنجا به رياضت پرداخت و پس از مرگ در آنجا به خاک سپرده شد. 
 
بناى خانقاه و آرامگاه اين عارف مشهور که بازماندهٔ معمارى اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم است، به علت نداشتن استحکام و بى‌توجهى رو به ويرانى نهاد، به طورى که به جز دو ستون ايوان، بقيهٔ بنا منهدم شد. سازمان ميراث فرهنگى استان، قسمت‌‌هايى از بنا را بازسازى کرده است. 
 
گرفتارى داخله و فقر و فلاکت مردم و يک طرفى بودن همسايه ما را کشيد به قرارداد؛ يعنى انحصار ايران به يک نفر دولت همسايه. البته بعد از اين که رقيب طرف نداشته باشد، مسلماً به مقتضاى صلاح خودش رفتار مى‌کند و تقصيرى هم ندارد؛ چه البته هرکس در مقام نفع و ضرر خودش است. به توفيق خداوند و بيدارى ملت ايران، از چنگ قرار داد هم خلاصى پيدا شد؛ حتى به وسايل مختلفه هم که متوسل شدند مثل کابينهٔ آقاى سيد ضياء‌الدين (که اسمش را سفيد يا سياه يا همه رنگ مى‌گذارند) باز هم موقعيت پيدا نشد، و توفيق شامل حال ماها شد، و اين دورهٔ‌ پارلمان تشکيل شده، قبل از اين‌که پارلمان تشکيل شود. بعضى از نمايندگان اساس سياست را بر آن گذاردند که اين آثارى هم که از همسايهٔ جنوبى باقى مانده است، آن‌ها را هم محو نمايند. در تحت اين سياست که من هم يکى از آن‌ها بودم، اين دولت و اين پارلمان تشکيل شد و برطبق اين سياست، دولتى خواه‌ناخواه تشکيل شد و به آن دولت گفته شد که اگر مى‌توانى اين کارها را بکنى، بسم‌اللّه؛‌والاّ، شما را به خير و ما را به سلامت ... 
 
- قسمت اول و اصلى آرامگاه، ‌ محوطهٔ مربع شکلى به ضلع هفت متر است که گنبد عظيم بقعه، بالاى آن قرار دارد و در چهار طرف اين محوطه راهروها و اتاق‌‌هاى متعدد ساخته شده است. مزار عمادالدين جمال‌الدين عبدالوهاب بانى اين بنا در داخل اين قسمت قرار دارد، که در حال حاضر اثرى از مرقد ديده نمى‌شود. 
 
- قسمت دوم، ايوان رفيع و بلند آرامگاه است که رو به مشرق قرار دارد و از آجر ساخته شده و عبارت از دو جرز آجرى بلند به ارتفاع تقريباً ۸/۵ متر است و مشتمل بر دو تاقنماى تيزه‌دار آجرى بدون تزئين است. مزار شيخ که در بيرون ايوان و بر صفحه‌اى بزرگ واقع شده است داراى ۱/۶۰ متر طول و ۱/۱۰ متر عرض و ۷۰ سانتى‌متر بلندى مشتمل بر دو سنگ قبر است. اشعارى بر سنگ مزار حجارى شده است. 
 
روى قبر شيخ علاءالدوله، نرده‌اى آهنين و سقف‌دار برپا شده که قبر را نسبتاً از اشعهٔ سوزان آفتاب کوير حفاظت مى‌کند. 
 
   آرامگاه شيخ عمادالدين شاهرود، (صفويان) 
 
در شش کيلومترى شاهرود، بقعهٔ مخروبه‌اى معروف به بقعهٔ شيخ عمادالدين به شکل متساوى‌الاضلاع وجود دارد که داراى هشت تاق مشتمل بر چهار تاق از خشت خام و چهار تاق ديگر از آجر است. در حوالى بقعه، آثار عمارتى ديده مى‌شود که متعلق به بقعه بوده است. در شرق آن نيز آثار دو گنبد کوچک‌تر ديده مى‌شود که بخشى از بدنه‌ها و تاق‌هاى آن باقى است ولى از خود گنبدها چيزى نمانده است. 
 
   آرامگاه شيخ كبير (ابن حفيف)، شيراز (ايلخانيان) 
 
ابو عبداللّه شيخ محمد بن حفيف معروف به شيخ کبير از بزرگان عرفا و از اعاظم شيوخ شيراز است که کرامات و عادات بسيارى از او نقل شده است. تاريخ وفات شيخ را ۳۳۱ و ۳۷۱ هجرى قمرى نوشته‌اند. در زمان اتابکان فارس، اتابک زنگى بن مودود (متوفاى ۵۷۱ هـ.ق) بناى بقعهٔ شيخ کبير را تجديد کرد، در سال ۱۳۳۷ شمسى ادارهٔ باستان‌شناسى وقت تعميراتى را در آرامگاه صورت داد. در حال حاضر سنگ قبر شيخ در اتاقى که با کاشى مفروش است، قرار گرفته و در پشت بازار وکيل شيراز واقع است. 
 
   آرامگاه شيخ محمد لاهيجى، شيراز (ايلخانيان) 
 
بناى اين آرامگاه نزديک دروازهٔ شاه داعى الى اللّه شيراز واقع است. اين بنا در اصل خانقاه بزرگى موسوم به خانقاه نور بخشيده بوده، که در آن عارف سالک «محمد بن يحيى بن على الجيلانى - لاهيجي» که از مريدان شيخ محمد نوربخش بود، به رياضت و عبادت مى‌پرداخته است. اين بنا متأسفانه در اثر مروز زمان ويران شده و زمين‌هاى اطراف آن نيز به تصرف درآمده است. قسمت کوچکى از بنا باقى مانده که قبرهاى شيخ لاهيجى و پسرش در درون آن قرار دارند که از سالنى با درهاى آهنى تشکيل مى‌شود. قبرها در وسط سالن قرار گرفته‌اند. 
 
   آرامگاه شيخ محمود خيوى، آستارا 
 
آرامگاه شيخ محمود خيوى در يک منطقهٔ‌ جنگلى با درختان سر به فلک کشيده در پنج کيلومترى جادهٔ آستارا به اردبيل و به فاصلهٔ سه کيلومتر از جادهٔ اصلى واقع شده است. اين آرامگاه با سنگ‌هاى تراش‌دار ساخته شده و گنبد دو پوستهٔ سنگى دارد. در تعميرها و بازسازى‌هاى بعدى، ‌ بخش‌هايى از آن را با آجر به صورتى بسيار ابتدايى بازسازى کرده‌اند. اين کار، به زيبايى و ارزش بنا لطمه زده است. عده‌‌اى اين اثر را به اوايل دورهٔ اسلامى مربوط مى‌دانند؛ اما به نظر مى‌رسد تاريخ ساخت آن جديدتر باشد. گرچه از زندگى و احوال شيخ اطلاع چندانى در دست نيست، اما برخى‌ها گفته‌اند که وى اهل خيوه و از بزرگان و مشاهير اهل سنت بوده است. چنان که امروز هم اين بنا زير نظر عالمان اهل سنت محل اداره مى‌شود. برخى ديگر او را از مردم خياو (مشگين شهر) دانسته‌ا‌ند. 
 
   آرامگاه صائب تبريزى، اصفهان 
 
صائب تبريزى، شاعر بلندپايهٔ سبک هندى، در سال ۱۰۱۶ متولد و در سال ۱۰۸۱ هـ.ق در اصفهان درگذشت و در باغ شخصى خود، به نام باغ تکيه مشرف به شهر نياسر، به خاک سپرده شد. بعد از وى، فرزند و نوادهٔ او نيز در کنارش مدفون شدند. آرامگاه، ‌ با توجه به زمان حيات او و شهرى که در آن زيسته و درگذشته، از معمارى دوران صفويه الهام گرفته است. بناى مزبور، ايوان زيبايى به طول ۱۴/۲۰، عرض ۶ و ارتفاع ۸ متر دارد که حدود ۲ متر از سطح باغ بلندتر ساخته شده است و ده پلهٔ ‌سنگى سراسرى دارد. بر روى سرستون‌ها، قوس‌هاى جناغى قرار گرفته و زير سقف، با طرح شطرنجى آيينه کارى شده است. جبههٔ شرقى و غربى ايوان داراى دو دهنه، يک ستون و دو قوس است. سنگ مزار صائب عبارت است از يک قطعه سنگ مرمر يکپارچهٔ يزدى که سنگ مزار قديمى را در وسط آن جاسازى کرده‌اند. سنگ اصلى مزار که به دو نيم شده است، داراى کتيبه‌اى شامل يک مطلع و يک غزل از صائب به خط محمدصالح، خويش‌نويس مشهور دورهٔ صفوى است. 
 
يک بيت شعر و تاريخ کتابت سنگ قبر چنين آمده است: 
 
«محوکى از صفحهٔ دل‌ها شود آثار من   من همان ذوقم که مى‌يابند از گفتار من» 
 
 
تاريخ سنگ قبر چنين است : «تحريراً فى شهر جمادى الاول سنهٔ ۱۰۸۷ فقير محمدصالح». 
 
در مقابل ايوان آرامگاه، حوض و آبنماى بزرگى نظير حوض عمارت چهل ستون ايجاد شده است. در بالاى قبر صائب، دو قبر ديگر نيز هست : يکى متعلق به فرزند صائب است؛ با اين کتيبه : «وفات مرحمت و غفران پناه ميرزا محمد محسناء بن ميرزا محمد على صائب فى ۷ شهر محرم‌الحرام سنهٔ ۱۱۴۹». و قبر ديگرى با کتيبهٔ : «وفات مرحمت و غفران‌پناه ميرزا محمدعلى ولد ميرزا رحيم صائب بتاريخ يوم يکشنبه ششم شهر جمادى‌الثانيه سنهٔ ۱۱۴۱». 
 
غزل زير يکى از سروده‌هاى دلنشين صائب تبريزى است: 
 
صد گل به بــاد رفــت و گلابــى نديــد کــس   صد تاک خشک گشت و شرابى نديـد کــس 
با تشنگــى بســاز کــه در ساغـــرِ سپهـــــر   غيـــر از دلِ گداختــه، آبــى نــديــد کـــس 

طى شد جهان و اهل دلى از جهان نخاســت   دريا به تـه رسيــد و سحابــى نديــد کــس 
اين ماتم دگــر، کــه دريــن دشــتِ آتشيـــن   دل آب گشت و چشــمِ پرآبــى نديــد کــس 
حرفى است اين که خضر به آب بقا رسيـــد   زيــن چــرخِ دل‌سيــه دَمِ آبــى نديـد کـس 
از گـــردش فلــک، شـــب کوتـــاهِ زندگــــي   زان‌سان به سر رسيد که خوابى نديد کس 
از دانـــش آنچـــه داد، کــمِ رزق مى‌نهـــــد   چون آسمان، درستْ حسابى نديــد کــس 
صائب به هر که مى‌نگرم مست و بيخودست   هـرچنــد ساقيــّى و شرابــى نديــد کــس 
 
 
   آرامگاه صدرجهان (امام‌زاده اباذر)، قزوين (سلجوقيان) 
 
اين آرامگاه که مورد احترام اکثر مردم قزوين است.، در ارتفاعات شمال شرقى قزوين و در ناحيهٔ کوهستانى خوش آب‌وهوا و بسيار زيبايى قرار گرفته است. با توجه به هواى خنک اين ناحيهٔ کوهستانى، در سراسر تابستان گروهى از مردم براى زيارت و استراحت چند روزه به آن مسافرت مى‌کنند. دربارهٔ نسب اين امام‌زاده گفته مى‌شود که او فرزند امام جعفر صادق عليه‌‌السلام است. 
 
براى رسيدن به منطقهٔ‌ وسيعى که بقعه و بناهاى وابسته به آن در بالاى آن قرار دارند، بايد از راه‌پلهٔ سنگى بلندى که در پايين آن قرار دارد، بالا رفت. پس از طى پله‌ها، صحن وسيعى قرار دارد که در اطراف آن اتاق‌هايى براى سکونت زائران ساخته شده است. 
 
در حال حاضر، بناهاى جديد بقعهٔ اصلى را در ميان گرفته‌اند. داخل بقعه يک چهار ضلعى به ابعاد ۴/۳۰ متر است. بخش زيرين بنا با چهار فيل‌پوش پوشيده شده است. داخل بقعه فاقد هر گونه تزئين مى‌باشد. گذشته از ضريحى که در وسط بقعه قرار دارد، در کنار درِ ورودى و در گوشهٔ بقعه، سنگ قبر مکعب مستطيلى قرار دارد که داراى کنده‌کارى و نوشته است؛ ولى به دليل آن که طى ساليان دراز بر روى آن شمع روشن کرده‌اند، امکان خواندن کتيبهٔ آن ميسر نيست. صاحب اين قبر «صدرالدين احمد خالدي» ملقب به «صدرجهان»، وزير غازان‌خان است. شکل سنگ‌قبر و به‌خصوص برجستگى‌هاى چهارگانه‌اى که در گوشه‌هاى آن ايجاد شده است، به آثار دورهٔ ايلخانان شباهت بسيار دارد. در وسط نماى خارجى بقعه و در داخل رواق، درى با قوس جناغى با کتيبه‌اى در حاشيه قرار دارد. دور کتيبهٔ درِ ورودى با يک حاشيهٔ کاشى‌کارى و طرح‌هاى اسليمى و گل‌و‌بوته تزئين يافته است. 
 
در سمت راست درِ ورودى، پنجرهٔ‌ سنگى بسيار جالبى ديده مى‌شود که به صورت مشبک و با طرح‌هاى ستاره‌اى و شش ضلعى طراحى شده است. در بالاى پنجرهٔ‌ مزبور، کتيبه‌اى به تاريخ ۱۲۲۰ هـ.ق وجود دارد. هم‌چنين در بالاى درِ ورودى رواقِ بنا، کتيبه‌اى به خط کوفى زيبا قرار دارد که تاريخ ۶۹۳ هـ.ق را نشان مى‌دهد. 
 
گنبد خارجى بنا از دو بخش گردنى و کاسهٔ گنبد تشکيل يافته است. کاشى‌کارى گنبد به هنگام تعميرات بنا در سال ۱۳۴۳ هـ.ش انجام شده است. در روى گردنيِ گنبد و بر زمينهٔ لاجوردى، کتيبه‌اى به خط سفيد نوشته شده است و سطح گنبد نيز با کاشى‌هاى دورهٔ‌ قاجار با نقش‌هاى هندسى پوشيده شده است. 
 
   آرامگاه عارف قزوينى، همدان 
 
در محوطهٔ آرامگاه شيخ‌الرئيس ابوعلى‌سينا، مقبرهٔ ابوالقاسم عارف قزوينى شاعر و ترانه‌سراى معروف معاصر قرار دارد. 
 
   آرامگاه عبدالصمد نطنزى (صمديه)، نطنز 
 
اين بقعه به فاصلهٔ‌ اندکى از تقاطع رودخانه و خيابان شهر نطنز واقع شده است. عده‌اى بر اين گمانند که اين بنا، مدفن شيخ نورالدين عبدالصمد نطنزى است؛ حال آن‌که نامبرده در سال ۶۹۹ هـ.ق به گواهى کتيبهٔ گچ‌برى ذيل مقرنس‌هاى سقف خانقاهش که در جنب مسجد جمعهٔ نطنز قرار دارد، به خاک سپرده شده است. بقعهٔ‌ صمديه در سال ۹۱۵ هـ.ق به دستور خواجه عبدالصمدبن محمد علاءالدين احمد نطنزى به منظور آرامگاه خانوادگى وى ساخته شده است. 
 
بناى بقعه شامل ايوانى با تاق رومى پيش و پس و رواقى در پشت است. ديوارهاى خارجى ايوان، هر يک داراى دو طاق‌نماى تزئينى با نغول (گودى) در دو مرتبه است که سقف آجرى آن را با نقوش مختلف هندسى مزين کرده‌‌اند. در کنارهٔ‌ ايوان، سنگ قبرى است که بر سطح جانبى آن، صلوات بر چهارده معصوم و بر پيشانى آن، ‌عبارت «وفات صاحب عصر زادهٔ حق ... شمس‌‌الدين محمد» خوانده مى‌شود. رواق، بنايى مستطيل شکل با تاق ضربى آجرى با شاه‌نشين‌هايى در شرق و غرب است که در شاه‌نشين‌هاى شرقى، روزنه‌هايى با پنجره‌هاى چوبى مشبک تعبيه کرده‌‌اند. در وسط رواق، ‌مرقدى با پوشش گچى و در يکى از شاه‌نشين‌هاى سمت شرق رواق، دو سنگ مرمر با نقوش و کنده‌کارى‌هاى بسيار زيبا قرار دارد. بر سنگ‌ها، اشعار و عباراتى نوشته شده که براساس متن آن، چند تن از فرزندان خواجه عبدالصمد در اين بقعه، مدفون هستند. به رغم اين‌که چنين سنگ‌قبرهاى زيبا و نفيسى بر مرقد فرزندان خواجه عبدالصمد نهاده شده، ‌ اما از سنگ قبر خود وى نشانى ديده نمى‌شود. در محوطهٔ باغ بقعه، سنگ قبرى به تاريخ ۱۰۲۰ هـ.ق کشف شده است. 

 آرامگاه على بن بابويه قمى، قم 
 
گنبد ابوالحسن على بن الحسين بن موسى بن بابويه قمى (متوفاى ۳۲۹ هـ.ق) - پدر شيخ صدوق - در کنار شرقى قبرستان قديمى بابلان و هم اکنون در شرق خيابان ارم در مقابل مقابر الشيوخ (شيخان) واقع شده و داراى قبه، بقعه، ايوان و صحنى مشتمل بر سه حجره است. 
 
بر فراز بقعه، ‌ گنبدى شلجمى از آثار صفويه قرار دارد که بيشتر از نيم قرن قبل توسط حاج ميرزا عبدالله رضوانى ساوجى تجديد بنا شده و با کاشى‌هاى دوالى فيروزه‌ فامى آراسته شده است. در مواضع مختلف آن با کاشى‌هاى الوانى به خط بنايى در بالا نام جلاله و در وسط، اسم «محمد» و در پايين نام «علي» نوشته شده است. 
 
   آرامگاه فانى، سمنان (قاجاريان) 
 
در فاصله يکصد مترى آرامگاه پير نجم‌الدين، مقبرهٔ‌ زيباى فانى شاعر آزادهٔ سمنان و سيد ابوطالب حسنى، سردار ملى سمنان در کميتهٔ‌ نهضت مشروطه، قرار دارد. اين آرامگاه به دليل قدمت کم جزو آثار تاريخى به شمار نمى‌آيد، ولى از آنجا که مزار يکى از شاعران به نام است و نيز داراى نمايى جالب است، از نقاط ديدنى سمنان محسوب مى‌شود. 
 
آرامگاه فانى شامل گنبد و حرم و صحن و فاقد ايوان است، نماى خارجى آرامگاه به صورت مکعب مستطيل آجرى است که دو در اصلى طرفين بنا، حياط را به بيرون متصل مى‌‌کنند. بر بالاى پنجره‌هاى شمالى آرامگاه، کتيبه و کاشى لاجوردى وجود دارد که اشعارى به خط سفيد بر آن نقش بسته است. در بالاى نماى جنوبى بقعه مشرف به حياط کتيبه‌اى ديگر به خط ثلث با زمينهٔ‌ لاجوردى رنگ وجود دارد که صلوات بر چهارده معصوم روى آن نوشته شده است. 
 
   آرامگاه فتحعلى‌شاه، قم 
 
مقبره فتحعلى‌شاه در قسمت شمالى صحن عتيق قرار دارد و از آثار بيگم صفوى است. اين مقبره در زمان حيات فتحعلى شاه به دستور خود وى (سال ۱۲۴۵) تعمير و تزئين شد. قاعدهٔ گنبد مقبره، هشت ضلعى نامنظم است و در سال ۱۲۸۰، در دوره ناصرالدين‌شاه تزئينات آئينه‌کارى آن به گچبرى تبديل شده است. ازارهٔ آن از سنگ مرمر است و لوحه مرمر با زمينهٔ طلاکوب که تاريخچه زندگى فتحعلى‌شاه بر آن نوشته شده، بر روى سپر صفه نصب گرديده است. 
 
   آرامگاه فردوسى، توس، مشهد 
 
آرامگاه حکيم ابوالقاسم فردوسى زيارتگاه مشتاقان ادب پارسى است و توس، شهرت و معروفيت خود را مديون آثار و شخصيت شامخ اوست. 
 
ساختمان بناى فعلى آرامگاه به دوران جديد تعلق دارد. در سال ۱۳۰۵ هجرى شمسى، هيئتى براى کاوش مقبرهٔ فردوسى به توس اعزام شدند. بنا بر شواهد بسيارى، آرامگاه وى را در باغى که شاعر در ميان اشعار خود از آن ياد کرده است و منتسب به خودِ اوست، يافتند. از سال ۱۳۰۷، کار احداث ساختمان آرامگاه آغاز شد و در مهرماه ۱۳۱۳ که مصادف با ايام برگزارى جشن هزارهٔ‌ فردوسى بود، پايان يافت. ليکن در سال ۱۳۴۳ در ساختمان بناى آرامگاه تغييراتى داده شد که بناى امروزى حاصل به‌‌جا ماندهٔ‌ بناى قبلى و تغييرات بعدى مى‌باشد. 
 
بر ديوارهاى داخل آرامگاه فردوسى حجارهاى‌هايى که هر يک روايتى از شاهنامه است، به چشم مى‌‌خورند. يکى از زيباترين اين حجارى‌ها، قيام کاوهٔ آهنگر است که اشعار فردوسى را به تصوير کشيده است. شرح نقوش برجستهٔ ‌روى سنگ‌‌ها به خط نستعليق بر لوحه‌هاى کوچک برنجين زير هر صفحه، بر زيبايى درون ساختمان آرامگاه افزوده است. تصويرهايى که بر اين سنگ‌ها نقش بسته‌اند عبارت‌اند از: 
 
سنگ اول: رفتن رستم به نزد شاه مازندران، به کمند گرفتن رستم رخش را، جنگ رستم با اژدها و کشته شدن اژدها، به کمند افتادن زن جادوگر به دست رستم، ‌ جنگ رستم با ديو سفيد. 
 
سنگ دوم: رفتن رستم به نزد کيکاووس، جنگ رستم با پيلتن مازندران، چاره‌جويى رستم از سيمرغ براى شکست از اسفنديار، آوردن تير دوشاخ از جنگل توسط رستم، جنگ رستم با اسفنديار و پيروزى رستم. 
 
ديگر نقش‌ها در جبههٔ جنوبى آرامگاه عبارت‌اند از : پيکار رستم و اشکبوس، جنگ ايرانيان و تورانيان، نبرد رستم و سهراب. 
 
و در جبههٔ شمالى :‌ داريوش هخامنشى بر تخت سلطنت، دو نفر از اسپهبدان در دربار شاه ساسانى، پناه آوردن پادشاه هند به دربار ساساني. 
 
اضلاع محيط پيرامون آرامگاه فردوسى تقريباً ۳۰×۳۰ متر است و بنا از چهار سمت داراى پله مى‌باشد. راهرويى به عرض ۵ متر آرامگاه را دور مى‌زند. ديوارى به ارتفاع يک متر به دور آرامگاه کشيده شده است که از چهار جهت، ورودى دارد. پس از عبور از مدخل‌هاى يادشده، راهروى ديگرى به عرض دو متر است که کف آن با سنگ‌هاى شش‌گوش فرش شده است. طول هر يک از اضلاع ديوارى که گرداگرد آرامگاه کشيده شده ۲۰ متر است. در راهروى دوم ديوار، بناى اصلى آرامگاه قرار گرفته است. 
 
هر يک از اضلاع پايهٔ بناى اصلى آرامگاه تقريباً ۱۶ متر طول دارد و بدنهٔ آن با سنگ مرمر حاوى ۴۷ بيت از اشعار شاهنامه به خط نستعليق، چشم هر بيننده‌اى را خيره مى‌سازد. بر بالاى لوح جبههٔ جنوبى، نماد و سمبل «فره‌وهر اهورامزدا» به تقليد پاره‌اى از بناهاى هخامنشى به شکل نقش برجسته جاى گرفته است. 
 
در طراحى آرامگاه فردوسى مانند بسيارى از بناهاى اوايل عصر پهلوى، بيش‌تر از عناصر معمارى دورهٔ‌ هخامنشى سود جسته شده و سازندگان آرامگاه، به نوعى، آن عناصر را با اجزاءِ معمارى معاصر تلفيق کرده‌اند. 
 
آرامگاه حکيم توس تجلى غرور افتخارآفرين ايرانى است و در طلوع هر سپيده‌دم، پذيراى مشتاقان بسيارى است که به رنج‌هاى صبورانهٔ شاعر پارسى‌گوى خود، چون سرزمين صبور خراسان، اداى احترام مى‌کنند. در جوار فردوسى کبير، شاعر نام‌آور معاصر مهدى اخوان‌ثالث نيز دفن شده است که ارادت خاصى به حکيم ابوالقاسم فردوسى داشت. 
 
در زير، نظر خوانندگان محترم را به يکى از سرده‌هاى حکيم توس جلب مى‌نماييم. 
 
گفتار اندر ستايشِ خرد
کـنــون اى خـردمـنــد وصــف خــــرد   بديــن‌جايگــه گفتــن انــدر خـــورد 
بـــگــو تــا چــه دارى بيــار از خــرد   کـه گــوش نيوشنــده زو بــرخــورد
خــرد بـهـتــر از هــرچــه ايـزدت داد   ستــايــش خــرد را بـــه از راه داد
خــرد رهـنـمــاى و خــرد دلــگشــاى   خــرد دســت گيرد به هر دو سـراي
ازو شــادمـانــى ازويــت غــم اســت   ازويــت فزونــى ازويــت کــم اســت
خـــرد تــيــــره و مــرد روشــن‌روان   نباشد همــى شادمــان يــک زمــان
چــه گفــت آن هنرمنــد مــرد خــرد   کـــه دانـــا ز گفتـــار او بــرخـــورد
کســى کــو خــرد را نــدارد ز پيـــش   دلــش گــردد از کردهٔ خويـش ريــش 
هُشيــــوار ديــوانــــه خــوانـــــد ورا   همـــان خــوى بيگانــه خـوانـــد ورا
ازويــى بــه هــر دو ســراى ارجمنــد   گسستـه خــرد پــاى دارد بــه بنــــد
خـرد چشـم جـان اسـت چـون بنگـرى   تو بى‌چشمِ جان آن جهان نسپــــرى 
نخســت آفرينــش خــرد را شنـــاس   نگهبان جـان است و آن را سپــاس
سپاس تو گوش است و چشم و زبان   کزينـت رســد نيــک و بــد بى‌گمــان
خـرد را و جـان را کـه يـارد ستــــود   وگـــر من ستايــم کــه يــارد شنــود
حکيمــا چوکس نيست گفتن چه سود   ازيـن پــس بگــو کآفرينــش که بـود
تــويــى کـــردهٔ کــردگــــار جهـــــان   شناســى همـــى آشکـــار و نهــــان
هميشـــه خـرد را تــــو دستـــور دار   بـــدو جــانــــت از ناســــزا دور دار
بـــه گـفـتــار دانندگـــان راه جـــوى   بـه گيتــى بپــوى و به هرکس بگـوي
ز هــر دانشــى چــون سخن بشنـوى   از آموختـــن يـــک زمـــان نـغنــوي
چــو ديــدار يابــى بــه شــاخ سُخـُن   بدانـى کــه دانـــش نيامــد بــه بــن 
 
 
به مناسبت اشاره به نام شاعر معاصر مهدى اخوان‌ثالث، قطعه‌اى از او را با هم مى‌خوانيم: 
 
بيا تا راه بسپاريم
به سوى سبزه‌زارانى که نه کس کشته، نه درويده
به سوى سرزمين‌هايى که در آن هر چه بينى بکر و دوشيزه است
و نقش رنگ و رويش هم بدينسان از ازل بوده است، 
که چونين پاک وپاکيزه‌ست
به سوى آفتاب شاد صحرايى، 
که نگذارد تهى از خون گرمِ خويشتن جايي.
و ما بر بيکرانِ سبز و مخمل گونهٔ دريا، 
مى‌اندازيم زورق‌هاى خود را چون گُل بادام 
و مرغان سپيدِ بادبان‌ها را مى‌‌آموزيم
که باد شُرطه را آغوش بگشايند، 
و مى‌رانيم گاهى تند، گاه آرام.
بيا اى خسته خاطر دوست 
اى مانند من دلکنده و غمگين 
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا ره‌توشه برداريم
…
 
 
   آرامگاه فضل بن شاذان، قريه افضل، نيشابور 
 
اين بنا در آبادى فضل در حومهٔ نيشابور قرار دارد و تمامى آن از آجر ساخته شده و در نماى خارجى آن هيچ‌گونه تزئينى به کار نرفته است. گنبد فراز بقعه داراى پوششى از کاشى است. بناى آرامگاه به طور مکرر مرمت شده است، و نشانى از آثار قديمى در آن ديده نمى‌شود. ابومحمد فضل بن شاذان، از مشايخ بزرگ علم حديث در نيمهٔ‌ اول قرن سوم، و فقيه متکلم شيعى است. 
 
   آرامگاه فيض كاشانى، اصفهان 
 
آرامگاه ملامحمد حسن فيض کاشانى در سمت غربى شهر کاشان و حوالى دروازهٔ فين، مجاور قبرستان بزرگ و عمومى شهر واقع شده است. قبر فيض تا اواخر قرن گذشته، برحب وصيت او فاقد هر گونه بنايى بود. بناى فعلى آرامگاه، از آثار فرهاد ميرزا معتمدالدوله، فرزند عباس ميرزا نايب‌السلطنه است. تاريخ وفات فيض کاشانى در سال ۱۰۹۱ هـ.ق و در سن ۸۴ سالگى وى بوده است. 
 
   آرامگاه قطب‌الدين حيدر، تربت‌حيدريه 
 
مجموعه‌اى است وسيع شامل سردرِ ورودى و هشتى، ‌ صحن بزرگ و صحن کوچک، گنبدخانهٔ آرامگاه با ايوان مقابل آن، مسجد و بناى شرق تربت‌خانه و سردابه که در ضلع جنوبى خيابان قائم‌مقام تربت حيدريه واقع شده است. 
 
مجموعهٔ مزبور که به اعتبار تربت قطب‌الدين حيدر - سرسلسلهٔ فرقه حيدريه (۶۱۸-۵۳۱ هـ.ق) و از قطب‌هاى بزرگ عارفان - به‌وجود آمده است، در طول زمان دستخوش تغييراتى چند شده و بناهايى بدان افزوده گرديده که برخى نيز ويران شده است. با انجام برخى کاوش‌ها در سال‌هاى اخير، بخشى از ناشناخته‌‌هاى اين مجموعه روشن شده است؛ ولى هنوز کار کاوش و بررسى بايد ادامه يابد. براساس پژوهش‌هاى انجام شده، چنين به نظر مى‌رسد که بناى اصلى، چهار ضلعيِ گنبدخانهٔ کنونى با چهار ايوان در چهار سوى آن بوده است که در دوره‌‌هاى بعد، به ويژه در عهد صفويه، با ايجاد بنايى کوچک در شرق آرامگاه و ايجاد مسجدى در غرب آن، ايوان‌هاى اصلى در تنهٔ بناهاى جديد جاى گرفته‌اند. در جريان کاوش‌هاى اخير، بدنهٔ ايوان شرقى پديدار گرديده است. ايوان شمالى که هم‌اکنون در برابر مزار قرار دارد، ‌ نيز از کارهاى دوران صفويه است که بر روى ايوان قديمى برپا شده است. ايوان مزبور، از بلندى چشمگيرى برخوردار است. ازارهٔ‌ ايوان، از سنگ مرمر پوشيده شده و فراز آن پوشيده از گچ است. در زير پوشش نيم‌گنبديِ ايوان، رسمى‌بندى‌هاى متناسبى اجرا شده که از زيبايى خاصى بهره‌مندند. ايوان جنوبى پشت بقعه، تنها ايوان بازماندهٔ اصلى آرامگاه به شمار مى‌رود. 
 
پوشش گنبدى شکلِ بنا از خارج، به دليل فرو ريختن پوشش اصلى، از تناسب لازم بى‌بهره است. در وسط‌ آرامگاه، ضريحى چوبين قرار دارد که قديمى‌ترين تاريخ بنا، يعنى سال ۹۸۷ هـ.ق بر روى آن خوانده مى‌شود. در جانب غربى گنبدخانهٔ آرامگاه، مسجدى با يک ايوان آجرى بلند به عرض ۱۸ متر و يک قوس تيزه‌دار در وسط قرار دارد. برروى جرزهاى پهن ايوان - روى هم - در پنج طبقه، پنج طاق‌نما ايجاد شده است. در امتداد جايگاه مستطيل شکل کتيبهٔ بالاى سردر، دو قاب مربع نيز بر بالاى آخرين طاق‌نما جاسازى شده است. در ايوان، کتيبه‌اى سنگى به خط «محمديوسف الحسيني» وجود دارد. براساس اين کتيبه، مسجد مزبور در سال ۱۰۴۵ هـ.ق و در زمان شاه‌صفى تعمير شده است. براساس کتيبهٔ مزار، بناى مزبور در زمان شاه‌عباس اول نيز مرمت شده است. در اين مجموعه، حوضخانهٔ زيبايى قرار دارد که به شدت لطمه ديده است. صحن کوچک مجموعه داراى چند حجرهٔ دو طبقه است. تاريخ بناى مجموعه به ويژه گنبدخانهٔ آن را دست‌کم بايد به قرن نهم هجرى عقب برد. 
 
مجموعهٔ بناى آرامگاه قطب‌الدين حيدر به شمارهٔ ۱۷۵، در فهرست آثار تاريخى ايران به ثبت رسيده است.